آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, July 26, 2020
میدونی دلم واسه چی تنگ شده؟ واسه گشتن بین بطریهای شراب و یه شاردونی انتخاب کردن که شب وان هتل رو پر کنم رو به ویوی دریا واسه خودم شرابمو مزهمزه کنم، رو به دریای مدیترانه. دلم واسه شب بعدش هم تنگ شده. واسه نشستن تو یه بار نزدیک هتل، دو سه تا درای مارتینی و گپ زدن با یه غریبه، تا دیروقت، تا خیلی دیر. نه گذشتهای، نه آیندهای، فقط همون لحظه. پسفرداش تو میای، حوالی ده صبح. دلم برات تنگ شده. به صبحانهی هتل نمیرسیم. روغن و حوله و عینک و کتاب و کلاهامونو برمیداریم از کنار ساحل قدمزنان میریم همون کافه نارنجیه. پارسال همین وقتا یاکوب داشت سقف چوبیشو تعمیر میکرد. یه برانچ مفصل سفارش میدیم و قبلش یکی یه لانگآیلند. دو تا تخت لبِ لبِ دریا رزرو میکنیم. دختره ساک حوله و وسایلمونو میبره میذاره رو تختا. خودشون الردی حوله دارن واسه مشتریا. حولههای آبیِ آبیِ آبی، عین رنگ آسمون و عین رنگ دریا. تا غذا بخوریم یه نمه تیپسی شدیم و هوس میکنیم علف بکشیم. به گارسونه دو تا لانگآیلند دیگه سفارش میدیم بیاره دم تختا، بهش میگم یه شات تکیلای اضافه بریز توشون. می خنده و می گه گود وان.
میدونی چیه؟ حتا وقتی کرونا تموم شد و زندگی عادی شد برگشت به روال قبل یا برنگشت و رفت روی روال جدید، دیگه دلم نمیاد برم اون جزیره. دلم نمیاد برم همون هتل همیشگی همون کافهی همیشگی. لابد میرم یه جزیرهی دیگه یا حتا یه کشور دیگه. اون فرودگاه کوچیک متروکه و اون بندری که کشتیها مسافرا رو پیاده میکنن رو حفظم آخه هنوز. |
|
Comments:
Post a Comment
|