آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, August 20, 2020
از صبح که بیدار شدهم، تو آشپزخونهم. سوپ و کبابچوبی با پلوی قالبی و مخلفات برای شام، برای مزه هم ماست و خیار و سالاد یونانی و سالاد سیبزمینی-پیازچه و دیپ سبزیجات. برای گربه فیله و هویج و سیبزمینی گذاشتم پخت خرد کردم به اندازهی دو سه وعده. برای سگ ماکارونی پختم. یه برش کیک بیبی خوردم با چای، به جای صبحانه و ناهار. آقا لطیف ور دستم تمیزکاریها رو انجام داده. گربه و سگ هم هر جا میرم دنبالم میان پهن میشن کف زمین.
عصر دورهمی خانوادگی داریم. فرزندانم و پارتنرهاشون، خواهرم و شوهرش، و آقای کا. قراره زودتر بیان بشینیم مافیا و اولون بازی کنیم و شاید هم رامی کاسه. عیالوار شدهم. یه دورهمی خونوادگیمون میشه ده نفر. وسط هفتهها هم یکی دو شب دوستامون میان پیشمون، یه شرابی پیتزایی چیزی. سگ و گربه هم که هستن. گربه از وقتی مریض شده مهاجرت کرده اینجا. و هفتهای دو سه روز هم لطیف یا داوود میان برای نظافت و کارای خونه. تنهایی و اوقات فراغت؟ میشه گفت ندارم عملاً. شدهم مثل دوران جوونیم که دو تا بچهی کوچیک داشتم و ده مدل کلاس میرفتم و باید معاشرتهای خانوادگی هم میکردم و اینا. حالم خوبه اما و غر خاصی ندارم. یاد همین موقع پارسال که میفتم، هزار بار خدا رو شکر میکنم که اون روزگار سیاه رو سپری کردم و جون سالم به در بردم و پیشرفت چشمگیر داشتم هم. هنوز؟ هنوز بزرگترین دستاورد امسال رو تیرماه امسال میدونم. آخرین برگ هم پاس شد رفت و اوضاع بالاخره برگشت به وضعیت نرمال. وضعیت سخت و نرمال، ولی نرمال. |
|
Comments:
Post a Comment
|