آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, February 12, 2022 معمولاً اینجوری بوده که من همیشه وبلاگ نوشتهم. آدما رو توصیف کردم و آنچه ازشون به یاد میآوردم در اون لحظه. و؟ و حسی که داشتم نسبت به اون آدم، نسبت به اون ماجرا. یادم نمیاد کسی متقابلاً این کارو کرده باشه واسه من. بی که بخواد به واکنش من فکر کنه تو وبلاگش چیزی از من نوشته باشه. ایمیل و پیام و اینا چرا، ولی وبلاگ نه. تو ایمیل یا پیام، امنیت غالبه. میدونی فقط اون آدمه میخونه، بدون در معرض دید دیگران قرار گرفتن. حتا بلند بلند فکر نمیکنی تو ایمیل. آنچه قراره منتقل کنی رو مینویسی. سانسور و امنیت. وبلاگ هم میتونه همین ویژگی رو داشته باشه. من اما وبلاگهایی از جنس خودمو میگم. از نوشتن دربارهی اونچه هست، اونچه نیست، زندگیم، آدمام، آدما. قاعدتاً زندگی من اونقدر نمیتونه پیچ و هیجان داشته باشه بعد از ۲۰ سال. زندگی کلاً اینهمه پیچ و هیجان نداره. روایت زندگی دقیقاً چیزیه از جنس روزمره و تکرار و گاهی شعف و گاهیتر ملال. که اصلاً همین روزمره، همین تکرار و همین اسکارها زخمها و جای بریدگیهای قدیم تبدیل میشه به ویژگی، به لایف استایل. نمیفهمم آدمایی رو که دنبال شهربازی میگردن تو روزمرهنویسی. زندگی همون زندگیه من همون آدمم ماجراهام آدمام همون ماجراها همون آدما. معاصر. قرار نیست هر بار خرگوش دربیارم از تو کلاهم. داشتم میگفتم. بهم ایمیل نمیزنه. از دفتر سیاههش عکس میگیره میفرسته. از اونچه قاعدتاً برام نمینویسه قاعدتاًتر قرار نیست من بخونم. اما مینویسه و میفرسته و من میخونم و فارغ از محتوا، فکر میکنم چه تجربهی غریبی. چه تا حالا خودمو اینهمه سومشخص نخونده بودم.
|
|
Comments:
Post a Comment
|