آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, February 16, 2022 تو راه جنگل، وایستادیم یه جا ظرفای آبو از چشمه پر کنیم. هوا ابری بود و بفهمینفهمی بارون ملایم و حال خوب. من نشسته بودم تو ماشین، دوستم داشت ظرفای آبو پر میکرد و یکی از ویولن کنسرتوهای ویوالدی داشت پخش میشد. از دنیا فاصله گرفته بودم. با جهان فاصله داشتم. تا یه جا، انقد رفتیم که یه جا دیگه جاده تموم شد. دیگه جلوتر نمیشد رفت. پشت سرمون تو کوها برف میومد و پیش رومون بارون و دیگه جادهای وجود نداشت و فقط یه راه باریک مونده بود که پیچ میخورد میپیچید دور تپه میرفت بالا. کیارستمیطور. همونجا موندیم. نشستیم تو ماشین و موسیقی گوش دادیم و موندیم. یادم نیست چقدر، اما طولانی.
|
|
Comments:
Post a Comment
|