آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, February 16, 2022 یه زندگی عالیو از دور تصور کن. یه زندگی که دلت میخواد مال تو باشه رو. یه کار موفق یه شغل پردرآمد یه خونهی قشنگ یه مشت سفرهای رنگ و وارنگ دورهمیهای خوش آب و رنگ حیاط و تراس و باربیکیو و مخلفات. تهش چی؟ تهش وقتی از نزدیک نگاش میکنی خندهداره. خندهداره که میبینی تهش اون خلوته، اون آرامشه، اون که وقتی باهاشی زمان چه کش میاد تو خونه، تو اتاق، تو تخت، تو بغلش، و دنیا میتونه اون بیرون منتظر بمونه، بی اینترنت و بی کانتکتلیست و بی همهچی، اونجا که میبینی تهش از تمام مساحت اون خونه اون ویلا اون حیاط اون تراس اون هتل اون سفر غایت لذت و آرامشت میشه همون یه وجب تخت، یا اون یه وجب قالی جلوی شومینه، اون دو تا بالشی که میذاره زیر سرش اون دستی که حلقه میکنه دورت اون تهریشاش که باهاشون سر شونهتو قلقلک میده، میبینی ته لذت ختم میشه به همین. به همین یه وجب دلِ خوش که برای داشتنش چقدر میدویی چقدر میجنگی چقدر عرق میریزی چقدر زمین میخوری چقدر حرص میخوری چقدر خشمگین میشی امیدوار میشی متنفر میشی برنده میشی از دست میدی چقدر دور خودت میچرخی به هر چیزی چنگ میزنی تا به دست بیاریش، هی بزرگ و بزرگ و بزرگتر، تا تهش هر جای دنیا که باشی برسی به اون تیکهش که بالش دومیه رو تا میزنه زیر سرش دستشو حلقه میکنه دورت با تهریشاش سر شونهتو قلقلک میده. خندهداره که زندگی میتونه اینهمه تکراری باشه و اینهمه ساده و اینهمه دور از دسترس و اینهمه دم دست. خندهداره که «برای خوشحالی چقدر به چیزای کمی نیاز داری. نه؟»
|
|
Comments:
Post a Comment
|