آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, May 2, 2006
امیلی با چشم هایش سعی می کرد اورا در خاطره اش در نقطه ای که ترکش کرده بود دوباره پیدا کند. ولی او دیگر آنجا نبود. در خاطره اش جابجا شده بود.
برای یک لحظه حالت تعلیق مسخره ای پیش آمد. برگشت، به او لبخند زد. همانطور که آدم به گذشته اش لبخند می زند. |
|
Comments:
Post a Comment
|