آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, March 27, 2002
كلي انرژي مصرف كردم كه از بين اونهمه كتاب يكيشونو انتخاب كنم با خودم بيارم.آخرشم عذاب وجدان آلبادسس پدس رو آوردم كه بيچاره هنوز دست نخورده باقي مونده.انگار اگه يه روز اينجا بمونيم تو خونه مرتكب گناه شديم!اينجا همه چي شلوغ پلوغ و قر و قاطيه.از احساس آرامشي كه آدم تو اتاق خودش داره هم خبري نيست.حتي يه جورايي سرمون شلوغتر از ماه اسفنده.واسه همين چيزا بود كه دلم مي خواست بريم شمال ديگه...بعد اونهمه بدو بدو و شلوغ پلوغي ها احتياج به يه آرامش اساسي داشتم..اما كو گوش شنوا!پامون هم برسه به تهران كه ديگه هيچي...دوباره روز از نو روزي از نو.كلاس...مهموني...ديد و بازديد عيد...زندگي روزمره....هوووووووم.
|
|
Comments:
Post a Comment
|