آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, March 30, 2002
من از روز اولي كه شروع كردم به وبلاگ نويسي فقط واسه دل خودم نوشتم...اراجيفي كه فقط به درد خودم مي خوره و بس...اونم واسه اينكه بعد ها...خيلي بعدها بيام اين روزهامو بخونم و بخندم...يا مزه مزه شون كنم...تو اين مدت خيلي ها بهم گفتن كه مبهم مي نويسي...چرا واضح توضيح نميدي...چرا مثل بقيه به موضوعهايي كه ديگران مطرح مي كنن اشاره نمي كني...چرا خودتو قاطي بحث هاشون نمي كني...نمي دونم...هميشه اگه نظري داشتم باmail به اون شخص گفته م .هيچوقت هم آدرس اينجا رو پايين نامه نمي نويسم مگر در مواردي كه ازم پرسيده باشن.بعدشم اينجا روزنامه يه مجله نيست كه بخوام تيراژشو بالا ببرم.حرفام هم به درد كسي نمي خوره كه بخوام دعوت كنم بيان نوشته هامو بخونن. حتا خيلي وقتا اين آدم شمار اين پايين رو نگاه هم نمي كنم....اينه كه ميخوام همين دور و بر ها واسه خودم باشم...بعضي وقتا آدم دلش مي خواد هيشكي نگاش نكنه...از اينكه هميشه بخواد در معرض توجه باشه خسته ميشه...همين قدر كه دوستهاي خوبي دارم كه گاهي يه سري مي زنن اينورا و خيلي وقتا به موقع با همون چند جملهء الكترونيكي شون كلي بهم روحيه و انرژي مي دن برام كافيه...حالا اگه بعضي هاتون فكر مي كنين كه مي خوام خودمو بگيرم و بقيه رو آدم حساب نكنم...يا اينكه مي خوام خودم رو تافتهء جدا بافته حساب كنم...يا از اين تعجب مي كنين كه چرا مثل بقيه از سوژه هايي كه باعث مطرح شدن و پر خواننده تر شدن وبلاگ ميشه استفاده نمي كنم...خوب همهء اينا به خاطر يه نقص فني جزئيه كه تو مغز من وجود داره و اونم اينه كه يه خورده پاره سنگ بر ميداره...تعمير پذير هم نيست...شرمنده...
...بگذاريد ديوانه باشم كه عقل شما به كار من نايد... |
|
Comments:
Post a Comment
|