آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, April 9, 2002
ميگم كه...بچه هاي نسل جديد چقدر حساس و آسيب پذير شده ن.انگار ماها اون وقتي كه 20 سالمون بود،پوستمون كلفت تر بود!...زود ناراحت مي شن...زود بهشون بر مي خوره...زود خسته مي شن...و زود فكراي عجيب غريب مي زنه به سرشون!...يه خورده بايد نقطه جوش هامون رو ببريم بالاتر...اينكه با هر شكست مقطعي و كوچيكي جا بزنيم و ميدون رو خالي كنيم،هيچي رو نميشه عوض كرد...بايد سربي تر بود...
يه چيز جالب ديگه...نمي دونم چرا اخيرا همه برقي از آب در ميان!...به خصوص از نوع خواجه نصيريش!!!... و بيشتر اونايي هم كه دچار تله پاتي هستن با من و يه جورايي شبيه فكري، از بچه هاي شريف!... جالبه،دامنهء اين دو گروه داره كم كم زياد ميشه... و يه چيز ديگه...گاهي وقتا آدم دلش مي گيره...كم مياره...دشارژ مي شه...ولي دليل واضحي نداره...فشار هاي روزمره يه هو آدمو به صورت مقطعي سرنگون مي كنن...اينجور وقتا اگه كسي ازم بپرسه چرا اينجوري شدي،به خدا فقط مي تونم بگم نمي دونم...نگفتني در كار نيست...واقعا نمي دونم...حالا اين ژله شدن اخير بنده هم از همين دسته ست...دارم كم كم دوباره به سيستم سربيم بر مي گردم...نگران نباشين...داره درست مي شه... اينارو واسه اون دوست خوب خوب خوبم گفتم كه انگار ديشب ناراحتش كردم. ...دوست كوچك من من نگاهم محك تجربه بود و تو رنجيده شدي بارها درك تو را من ديدم كه به اندازهء يك چشمهء نور غرق امواج صميميت بود دوست كوچك من من صداقت را،ايمان را،خوبي را در نهاد تو و امثال تو پيدا كردم پيشتر زانكه تو پيدا بكني تو صداقت داري،او صداقت دارد و تماميت ياران تو پاكند و صداقت دارند در ميان كلمات به غم آلودهء منهم بي شك موجي از پاكي هست ... دوست كوچك من تو ز من رنجيدي و نگفتي كه چرا رنجيدم در نگاهت هوس بخشش بود درك تو پاكي دريا را داشت تو به اندازهء دركت پاكي دوست كوچك من... سه شنبه 20 فروردين |
|
Comments:
Post a Comment
|