آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, May 7, 2002
یه چند تا چیز از یه دوست ناپدید!
٭ . هو العزيز ..خونه رو تميز كردم.. درو ديوار و دستمال كشيدم ..يك گلدون گل سرخ گذاشتم .. توي پنجره... قل قل قوري و بوي چاي.. دمپايي ها ي جفت شده... همه چيز آماده ست.. الانه كه در بزنه.. الانه..كه يار از در درآيد... منتظرش موندم..نيومد... حالا دارم... نقش اون پرنده رو به ديوار مي زنم ..كه از آشيونه بيزار بود..عاشق درختا بود.. عاشق پركشيدن ..توي آسمون آبي .. و يه گوشه باغي..پيش يه درختٍ پير و تنها بيتوته كردن.. پرنده...گرمي آشيونه رو دوست نداشت.. ميترسيد ..لونه گرم ..شوق پروازشو كم كنه... مي ترسيد به نپريدن عادت كنه.. پرو بالش زخمي ميشد..ولي باز آوارگي رو دوس داشت.. آزاديش ..آوارگيش بود... نقش پرنده به ديواره... گلدون گلٍ سرخ لبٍ پنجره ..ومن دلتنگ او.. از ديدنش ميترسم.. و از نديدنش بيشتر... از باهم بودنمون مي ترسم و از باهم نبودنمون بيشتر... همون خوف و رجاست... دچار...!!!عاشقي چه شكليه؟... شكل ابرا... وفتي كه نور رو مي نوشند...؟..شكل .شكوفه ها ..وقتي ميوه ميشن؟... شكل دستايي كه ..اشتياقي را مخفي مي كنند؟... اون شكلي شدم... بهتره..نقش پرنده را به ديوار بزنم... يا علي! "نه چندان شوخي -6 " - مامان وخدا "خدا به ما انگشت داده- ما مان مي گه "با چنگال غذا بخور" خدا به ما صدا داده مامان مي گه" جيغ نزن" مامان مي گه "کلم بخور ..حبوبات و هويج بخور" ولي خدا به ما هوس بستني شيره ای داده خدا به ما انگشت داده - ما مان مي گه "دستمال بردار" خدا به ما آب گل آلود داده -مامان مي گه "شالاپ و شولوپ نکن" مامان مي گه "ساکت باش خوابه با بات" اما خدا به ما در سطل آشغال داده که مي شه باهاش شترق صدا داد خدا به ما انگشت داده- مامان مي گه "بايد دستکشهات رو دستت کني" خدا به ما بارون داده -مامان مي گه "مبادا خيس بشي" مامان مي خواد که ما مراقب باشيم زياد نزديک نشيم به اون سگهای قشنگ غريبه که خدا بهمون داده نوازششون کنيم خدا به ما انگشت داده -مامان مي گه "برو دستت بشور" ولي آخه خدا به ما جعبه های پر از زغال و تن های سياه شده قشنگ داده چه جور ! من چندان با هوش نيستم ولي يه چيز رو مطمئنم به خدا يا مامان داره اشتباه مي کنه يا اگه نه خدا ." -آليس آليس از يه بطری که روش نوشته شده بود " مرا بنوشيد " نوشيد بعدش کلي قد کشيد يا از يه ظرفي که روش نوشته بود" مرا بچشيد" خورد بعدش کلي آب رفت و کو چيک شد اون به هر حال يه تغييری کرد ..در حاليکه باقي مردم دور و بر من اصولا نشده چيزی رو امتحان کنن." شل سيلوراشتاين / جائي که پياده رو تموم ميشه ساعت پنج و نيم از خونه ميزنم بيرون سمت ميدون کشتارگاه ( يا به قول بچه ها ميدون شهيد ببعي !! ) .....................بقیه ش رو اینجا بخونین. |
|
Comments:
Post a Comment
|