آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, May 23, 2002
در آستانهء خرداد ویران شدیم ،
شاید به زیباترین گونه . آنقدر که به جرأت می گویم به یاد ماندنی ترین بود برایم این آستانهء خرداد با همهء ویرانی هایش . ویران شدم و ویرانت کردم . ... اینک نه اندوهگینم نه شاد ، فقط غرقم غرق در تو ، در بودنت و اینک نبودنت . با همهء نبودن بیشتر از همیشه هستی و خواهی بود از امشب جاودان برای همیشه . از امشب دیگر تنها در " خاطرهء " دستانت غرق خواهم شد و گرمای حضورت را از خورشید سراغ خواهم گرفت . " وه که چه آسان اتفاق می افتد نبودن " و من می روم تا در کلامت رها شوم رسوب کنم و لرد بندم . ... امشب از سفیدی های نا گفته برایت گفتم ، هر چند دیر یسیار دیر ، پس بگذار این را نیز بگویم برای آن روز که به خواندن سفیدی هایم خواهی آمد هر چند دور بسیار دور ، " دوستت دارم ، همیشه ، و تاوان آن هر چه باشد ، باشد . " آیدا ، چهارشنبه اول خرداد ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و یک خورشیدی. راستی یه چیزی دیدی بالاخره قصهء ما هم به سر رسید و باز هم کلاغه به خونه ش نرسید؟ نه کلاغه نه من... . |
|
Comments:
Post a Comment
|