آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, June 28, 2002
امروز جلسه خونهء دکتر گلزاری بود . حرفاشو دوست دارم . با اينکه مذهبيه ، اما يه طرفه به قاضی نمی ره و خشک نيست . اصل جلسه در مورد " مولفه های حيات معنوی از ديد اهل معنا " بود که خوشبختانه بر خلاف تصور من هيچ ارتباطی به مذهب نداشت . و آقای دکتری که صحبت می کرد ، فوق العاده بود . يه دکتر فلسفه ، با بيانی شيرين و خودمونی . تعريف جالبی ارائه داد از ايمان . و هم چنين توانائيهای انسان و ديد آدمها نسبت به حوادث و رويداد های زندگی . کلی مغز من جرقه زد امروز . و باعث شد تصميم بگيرم از اين به بعد تو بقيه کلاس ها هم شرکت کنم . به خصوص کلاس جديدی که از هفتهء آينده شروع می شه با عنوان نگاه جديدی به زن در اسلام ! اسمش مثل پيف پاف اول همهء بچه ها رو فراری داد ، البته به جز يه سری از آقايون بسيجی ! اما بعدش با توضيحات دکتر ، همه مشتاق شديم ببينيم اين نگاه جديد حوزوی به زن ، چه نوع نگاهی از آب در مياد . دکتر بهمون قول داد که اون آقای مدرس کلاس ، هيچ نصيحتی در مورد رعايت حجاب و تمکين از آقايون و حقوق رايج زنان در اسلام نکنه !
نظر آقای دکتر فلسفه امروز در مورد حجاب اين بود که : " عفاف " مهم است ، نه " حجاب " . حجاب اگر وسيله ای باشد برای عفاف ، خوب است . و گرنه اضافه وزن است و ديگر هيچ ! يه نظر جالب ديگه هم داشت : " خدا وجود دارد " يک گزارهء خِرَد گريز است . ( به عبارتی همهء اثبات های وجود خدا ، مو می رفته لای درزشون ! ) |
من دو جلسه کلینیک اش رفتم برای مشاوره
جدا از این که تو دانشگاه دو تا واحد درسی هم باهاش داشتیم
جمعه ها تو دوره لیسانس تو خونه اش کلاش داشت که البته من هیچ وقت نرفتم
فک کنم سمت شهرک غرب اینا بود