آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, June 11, 2002
جناب مخزن الاشعار ، امروز هم شور عشق افتخاری رو خريدم ، هم شب ، سکوت ، کوير شجريان ، و هم ديوان عراقی ! اگه هميشه اينقدر حرف گوش کن بودم که دنيا کلی بر وفق مراد می شد ! امروزم هم می ره با شور عشق . من هی ميذارمشون تو کشو ، هی با يه شکل های ديگه ميان بيرون !
اينم اون شعر کذايی ، شعری بعد از يه عالمه سکوت ، شايد آخرين شعر بلند من : عشق شوری در نهاد ما نهاد .......... جان ما در بوتهء سودا نهاد گفتگويی در زبان ما فکند .......... جستجويی در درون ما نهاد ... داستان دلبران آغاز کرد .......... آرزويی در دل شيدا نهاد قصهء خوبان به نوعی باز گفت .......... کاتشی در پير و در برنا نهاد ... عقل مجنون در کف ليلی سپرد .......... جان وامق در لب عذرا نهاد دم به دم در هر لباسی رخ نمود .......... لحظه لحظه جای ديگر پا نهاد ... حسن را بر ديدهء خود جلوه کرد .......... منتی بر عاشق شيدا نهاد يک کرشمه کرد با خود آنچنانک .......... فتنه ای در پير و در برنا نهاد ... بهر آشوب دل سودائيان .......... خال فتنه بر رخ زيبا نهاد وز پی برگ و نوای بلبلان .......... رنگ و بويی در گل رعنا نهاد ... تا کمال علم او ظاهر شود .......... اين همه اسرار بر صحرا نهاد شور و غوغايی بر آمد از جهان .......... حسن او چون دست در يغما نهاد ... چون در آن غوغا عراقی را بديد .......... نام او در سر دفتر غوغا نهاد ... عشق شوقی در نهاد ما نهاد ... جان ما را در کف غوغا نهاد فتنه ای انگيخت شوری درفکند .......... در سرا و شهر ما چون پا نهاد ... جای خالی يافت از غوغا و شور .......... شور و غوغا کرد و رخت آنجا نهاد نام و ننگ ما همه بر باد داد .......... نام ما ديوانه و رسوا نهاد ... چون عراقی را درين ره خام يافت .......... جان ما بر آتش سودا نهاد . |
|
Comments:
Post a Comment
|