آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, June 21, 2002
مرنجان دلم را که اين مرغ وحشی ... ز بامی که برخاست مشکل نشيند
جناب خرس مهربون ، فکر نمی کنين يه خورده دير شده باشه ؟ انتظار دارين اين همه راه رو برگردم ؟ يه عالمه چيز براتون نوشته بودم که آخرشم پاکشون کردم ، چون می خواستم باز هم فقط مال من باشن و شما . اما اينا رو می نويسم برای اون روز آخری که مار ، رمز رفتن به اخترک ب 612 رو بهم بگه . هر وقت آدرس اخترک رو پيدا کردم ، اين دفترو می دم به شما . ولی روز آخر . می خواين بدونين ؟ خوب باشه ، می گم : آره ، فکر کردم می تونم ، فکر می کردم می شه . نتونستم ، نشد . شما حجمتون بيشتر از اونی بود که شونه های نحيف من توان تحملش رو داشته باشه . فکر می کردم زمان همه چی رو حل می کنه . ولی همه چی رو بدتر کرد . می خواستم بگم منم بلدم عادت کنم ، ولی نشد . بعد چشمامو بستم . اونقدر بستمشون که جای همه چی گم شد . همه چی قاطی شدن . رويا ، واقعيت ، زندگی ، من ، خواب ، بارون ، خورشيد ، برف . بعد ياد گرفتم که همهء کارامو با چشم بسته انجام بدم . حالا اومدن می گن اگه چشماتو باز نکنی ، آقا خرسه عطسه می کنه ، و باد دنيا رو می بره . و من هنوز هم هيچی نِه می دو نم ! ...يکی زود به ستوه می آيد ، زود می رنجد ، زود می رود ، زود باز می گردد . يکی به ستوه نمی آيد ، نمی رنجد ، دير می رود ، هرگز باز نمی گردد . کوه های بلند ، قله های رفيع دارند و دره های عميق . ... توجه : هر گونه شباهت و وابستگی و ارتباط با کليهء اشخاص حقيقی و حقوقی به شدت تکذيب می گردد ! |
|
Comments:
Post a Comment
|