آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, March 11, 2003
لعنتی
سايهء سنگين لعنتی گاهی آنقدر کمرنگ و سبک می شود که از ياد می بريش گاهی با همهء حضورش به يکباره نازل می شود بر شانه هايت سقوط می کند و له می شوی می شکنی و باز قرنی طول می کشد تا شکسته هايت را جمع کنی و بلند شوی ××××× لعنتی ترديد احمقانهء لعنتی که نگاهت داشته بر سر دوراهی ترين جادهء زندگی نه سر ِ تسليم داری و نه دل ِ ويرانی معلقی از بلند ترين پل معلق دنيا و انتظاری که می خراشد و له می کند و رهايت نمی کند تا ابد ××××× سايهء لعنتی ترديد لعنتی انتظار لعنتی ××××× لعنتی ترين تاوان لعنتی |
|
Comments:
Post a Comment
|