آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, September 23, 2004
پادشاه فصل ها پاييز
× هنوزم اول مهر که می شه دلم هوايی می شه. خيلی چيزا دلش می خواد که ديگه هم قدش نيست. مثلا از اون مداد قرمز ليرا ها که تهشون گرد بود و دورشون يه خط سفيد باريک داشت. يا از اون ســــــــلام کش دارای مخصوص بعد از سه ماه تعطيلی.. و مهم تر از همه هنوزم هر سال اول مهر ياد مرحوم نيرزاده استاد کلاس اولم ميفتم. و هنوزم بخش بزرگی از زندگيم رو وام دار اون استاد ِ به حق استاد می دونم. بايد شاگردش بوده باشی تا بفهمی چی می گم. × يه "ايف دريمز کام ترو"، در حد اشانتيون البته. هوای خنک کله ی صبح که بهم خورد کلی دلم خواست ببينمت که همون موقع زنگ زدی گفتی داری می ری سفر.. بعدترش تو ميرداماد ياد اون وقتا افتادم که هربار منتظر بودم تو اين خيابونه تصادفی ببينمت، بعد ولی امروز نبودی که.. يه خورده بعدتر اما تو شهر کتاب داشتم دور مداد رنگيا روبان می بستم که از پشت سر گفتی سلام. × هنوز هيچی نشده جای دخترکِ هنوز نرفته خاليه هــــــــزار تا. × چی می شد به جای دوران انقلاب در زمان The Age of Innocence به دنيا ميومدم با اون لباسای محشرشون؟! × من با مهر دوستم کلی. × دلم شور جاده هه رو می زد؛ حالا ديگه نمی زنه. *: × سعي مي کنم روز را از تو خالي نگه دارم تمام روز خالي مي شود در چاهي بي انتها هنوز شعبده بلد نشده ام. "خيال" |
|
Comments:
Post a Comment
|