آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, March 26, 2006
يه سال گذشت
از پارسال تا حالا يه سال گذشته، اما اين جا هيچی عوض نشده که امسال هم سال تحويل يه هويی رسيد آمادگی شو نداشتم هيچی برق سال تحويلو نداشت خسته بودم؛ خسته و غمگين و دل تنگ اولين نفری بودم که رسيدم خونه ی مامان بزرگ هيشکی نيومده بود هنوز دلم گرفته تر شد چه قد همه وسط هياهوی زندگی گمن چه قد شلوغمونه چه قد دورمونه دل تنگ بودم دل تنگ حسی که تمام سال گمش کردم حسی که سعی کرده بودم با چنگ و دندون نگهش دارم اما نتونسته بودم نشده بود و حالا نمی دونستم من ِ بی عشق موقع سال تحويل بايد به چی فکر کنه چه آرزويی کنه چی رو خيال کنه غم گين بودم هم غم گين اومدن ابر سياه تو تمام اين خستگی و شلوغی و کلافگی انزجار انزجار انزجار غم گين تر بودم هم حتا می دونستم ديگه عمه رو نمی بينم همه ش اشکم می شد هی موقع عکس گرفتن وقتی حس کردم بابا چه قد تنها افتاده، بدتر شد همه چی به خواهره اشاره کردم بره بيارتش واسه عکس گرفتن اما حالم ديگه خوب نشد مخصوصن با چشای قرمز مامان بعد از سال تحويل سو فاکينگ لايف ايزنت ايت؟ مراسم شام و عيدی و بساط شوخی و خنده هم حتا مثه هميشه نبود نچسبيد بهم شايد به خاطر اضطراب ابر سياهه بود يا خاموش کردن گوشيه که تنهاترم می کرد تو رو دورتر می کرد ازم نگفتم بهت، نه؟ که بودنت هرچند اين همه دور کلی خوب بود برام موقع سال تحويل چه قدر دلم می خواست پيشم بودی دوتايی تنهايی يه جايی گوشه ی دنيا چه قدر می تونست همه چی خوب و آروم باشه نه؟ لحظه ی سال تحويل اس ام اس من برگشت خورد اما مال تو درست به موقع رسيد به ساعتش نگاه کردم لبخندم شد يه لبخند خوب خيلی دوست وارانه برگشتم خونه .. طاقتم به ته رسيده همه چی فرساينده ست به شدت حساس شده م و هرچيزی به سادگی ديوونه م می کنه .. بيرونم آرومه اما بين سفر يزد و جنوب، جنوب رو انتخاب کردم که اکيپ شلوغ تری داشت و بالطبع می تونسم راحت تر گم و گور شم تو دنيای خودم دوست داشتم همسفرامونو آدم های عادی با زندگی های عادی و ارزوهای عادی خوشی های ساده و خنده های سبک و زندگی بی ريا جاده اما خوب تر بود حتا دشت های سبز سبز سبز وسيع و بی ته گله گله گوسفند و مزرعه های کاهو و ذرت و چادرهای عشاير و رودخونه های کوچيک گاه و بی گاه گله بايد چرا کنه بع و بع و بع صدا کنه يونجه و شبدر بخوره علف های تر بخوره آهنگای تو جاده هم خوب بودن از ام پی تری پلير من گرفته تا بندری و بنيامين و عباس قادری به خصوص کلی خنديديم از دست پسرک خل و چل و بنيامين! اصن ازين پسرک های تازه جوون ِ گوله ی نمک باجنبه که احساس مسئوليت هم سرشون می شه کلی خوشم مياد به خصوص که رانندگی شون هم قابل اعتماد باشه و استايل فرمون گرفتنشون هم حسابی باشه اصلن يک از مهم ترين قسمتای قابل اعتماد بودن رانندگی آقايون همين مدل فرمون گرفتنشونه با مدل دنده عوض کردنشون با مدل دستاشون موقع دنده عقب چشمامو رو هم می ذارم و تو رو به يادم ميارم و .. دنيا ديگه مثه تو نداره نداره نمی تونه بياره .. هيشکی مثه تو نمی تونه نمی تونه قلبمو بخونه بگو بگو کدوم خيابونه که منو به تو می تونه برسونه .. بعدی شم "حالم بده" بعدی شم اون "کاسه بشقاب گيتار سی تار سنتور منصور..." "اه که حالِم به هم خورد" خلاصه که خنديديم مبسووووط تا حالا جنوب ايران رو نديده بودم به جز کيش البته جاده های قشنگی داشت با کلی بوی بهارنارنج و گل های مدادرنگی وار از شدت خوش رنگی و تنوع رنگ هزارتا شهر رفتيم انديمشک و دزفول و شوش و شوشتر و اهواز و ديلم و گناوه و ماهشهر و بندر امام و خرم آباد و دورود و بروجرد و ... به سلامتی از هرجا هم برگشتيم پشت سرمون يا سيل اومد يا زلزله سد دز و قلعه ی شوش و آبشار-آسياب های شوش کلی خوشگل بودن کارون هم خونه های شرکت نفت اهواز هم کيانپارس هم خيابونايی که تو کتابای اسماعيل فصيح بود هم مقبره های پشت چغازنبيل هم از بيشتر شهرايی که تا حالا اسمشون رو فقط تو اخبار زمان جنگ شنيده بودم گذشتيم بيشتر بناهای مهم تاريخی ايران رو هم که ترم پيش خونده بودم ديديم تقريبن دو هفته ی تمام تو جاده بوديم همه ش مسافرت جاده ای رو دوست دارم ازين مسافرت آلوده های خاک و خلی اسپرت با يه کاپريس کلاسيک گنده ی قديمی تميز و برو و کلاه گنده ی حصيری و بساط عصرونه وسط جاده رو کاپوت ماشين و چايی خوردن پشت فرمون و دَم گرفتن با ترانه ی شيش و هشت بندری با يه دوجين هم سفر بانمک خ.ش مسافرت و بگو بخند و غر نزن اما چه فايده تو نبودی که و من هی همه ش فکر می کردم که الان اگه تو بودی چی می گفتی يا چی کار می کردی و هی دلم برات تنگ می شد ساعت، ديوار، چشمات، قلبم، آلبوم، گريه، نامه، عاشق، آينه، گلدون، شونه، خونه، نيمکت، گيتار، پاييز، خونه نميای نميای!! ساعت ديوار چشمات قلبم دستم اما دستات هرگز عشقت آتيش آروم جونم نيمکت گيتار پاييز مهتاب می ميرم می مونم نميای !!! از آدمای تو مسافرت-خودخواه خوشم نمياد از آدمايی که شوخی های جنسی می کنن و سوال های جنسی هم خوشم نمياد از اين که يکی هی مواظبم باشه يه ريز هم خوشم نمياد از اين که ولی وسط اون شلوغی برام تو ليوان خودم چايی ريخته باشن و با يه آلبنی بهم بدن خوشم مياد اما از حليم کله ی صبح هم از يه فنجون پر از شکوفه های بهار نارنج که تا آخر مسافرته تازه بمونه و عطرش گيجت کنه هم از جوراب بدبوهای فردا صبح به ظاهر سهوا شسته شده هم ! عرب ها هنوز هم رسم و رسوم های دوران بربريت رو دارن بخش زيادی ش هم تقصير خود زن هاشونه اما خيلی مهمون نوازن مردای جوونشون هم کلی بانمک و خوش برخوردن کلی هم مواظب آدمن لب کارون که ببينن چی می خوای يکی از خوش مزه ترين و بزرگ ترين ماهی تنوری های دنيارو هم بلدن بپزن نون صبحانه شون هم رو هم تو تنور می پزن زناشون کلی بی سواد و بی سرزبونن بچه هاشون هم شلخته و بد لباسن يه چايی های خيلی خوش رنگ و خوش طعمی هم دارن که رو منقل می ذارن وسط هال قهوه شون رو هم همه تو يه فنجون می خورن فقطم واسه مهموناشون قاشق چنگال ميارن پسربچه های شيش هفت ساله شون هم حتا بلدن سيگار روشن کنن شبا لب کارون هم آدم کلی از دستشون می خنده و کلی دوباره چارشنبه سوری بازی می کنن يکی شون هم هست که با اين که به زور فارسی می فهمه اما کلی دهن گرمی داره و آدم می ميره از دستش از خنده يکی شون هم هست که خنده ی فوق العاده گيرايی داره، از اون خنده ها که با چشماشونم می خنده و آدم محو خنده شون می شه هوممم لباسای زناشون هم همه ش ازين پولک مولکياست اگرم شوهر يکی شون بميره تا آخر عمر بايد سياه بپوشن رسم و رسوم خانوادگی شون هم کلی برای آقايون غير عرب بدآموزی داره برا همينا توصيه می شود يه شب بيشتر مهمون ميزبان های اهوازی تون نباشيد، با اين که شديدن مهمون نوازن هم انسان نبايد در زندگانی تو جاده های پرپيچ و پرگردنه و تاريک و باريک به جای ترمز، از دنده معکوس استفاده کند جاده ی بروجرد اراک در قسمت هفت کيلومتری اش خر است ماشين امداد جاده بسيار خرتر است و اصن بميره الهی عوضش کاپريس کلاسيک تميز گنده ی لگن موجود بسيار دوست داشتنی ای است کسی هم که جاش هميشه خالی باشد يه عالمه خر است. نوروز هشتاد و پنج |
|
Comments:
Post a Comment
|