آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, October 27, 2006
ديدی وقتايی که قراره بری يه مهمونی مهم، عروسی، يا اصن يه قرار خيلی از قبل تعيين شده که مدتهاست منتظرشی، بعد ناخونات اندازهای که میخواستی بلند شدهن، میشينی سه ساعت سر فرصت لاک مخصوصتو میزنی و تا سه ساعت بعدترش هم دست به هيچ چی نمیزنی و هی فوت میکنی و هی سشوار میگيری روشون و آخرشم يه فيکساتور میزنی روش و يه سه ساعت ديگه، که چی؟ که دستهات رل مهمی در زندگانی بازی میکنن اصولن و خيلی مهمه چه شکلی باشن و الخ! بعد درست نيم ساعت به مهمونيه يا عروسيه يا قراره، موقعی که داری جوراب شلواری يا شلوارتو تنت میکنی، دقيقا ناخون گنده وسطيه گير میکنه تو يه وضعيت شديدن تحت فشار و فِرت، از ته میشکنه! بعد خوب هر انگشت ديگهای بود، میشد يه کاريش کرد، اما انگشت وسطيه رو نه! اينه که گند میزنه به دستات، انگار وسط يه مشت ناخن بلند و اتو کشيده، يه هو يکی با کلهی کچل وايستاده داره عين عقب افتادهها بهت لبخند میزنه. هيچی ديگه، مجبوری بشينی همه ناخوناتو تا جايی که وسطيه زياد به چشم نياد کوتاه کنی، لاکتم پاک کنی جاش يه لاک بیرنگ بزنی که وسطيه نزنه تو ذوق، کلی هم دير برسی سر قرار، اعتماد به نفس دستهاتم بره زير سوال، و... .
حالا اين که فقط يه ناخون بود، اما به سلامتی بنده استاد خود-قرار دادن در موقعيتهای مدل ناخن-شکسته-وارانه هستم از اساس، همهشونم دقيقه نود. که اگه يکی پيدا میشد جلوی اين موقعيتهامو بگيره، الان حداقلش وزير امور خارجه که شده بودم که!! |
خب من همیشه این جور وقتا چسب زخم می زنم به اون انگشته
چه کاریه همو رو کوتاه کنی؟