آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, December 24, 2006
به يمن شوت توپ بازی شب يلدا توسط تنهايی پر هياهو و سر هرمس به زمين اين جانب، دوباره ليست مشعشعی از نيمهی پنهانم (نيمهی پنهان من حجمی حدود سه چهارم از منو اشغال کرده تقريبن!) جلوی ديدگانم ظاهر شد که نه تنها پنج تا، بلکه پنجاه و چه بسا پونصد نکتهی ضايع جديد رو هم کاور میکرد!
انی وی، يک- با اين که از کلاس اول دبستان تا حالا دارم درس میخونم (دقيقا همون سنت حسنهی ز گهواره تا گور)، اما تا حالا نشده که يه دور کامل کتابمو خونده باشم برم امتحان بدم، حتا يه بار!! دو- تو دبيرستان چون خطم خوب بود، مدام توی دفتر مدرسه بودم و استنسيلها رو من مینوشتم، تمام مدت هم يه کپی از سوالهای امتحانا رو برمیداشتم از اتاق استنسيل و نمرهی خودم و دوستام عالی بود هميشه! سه- اولين مردی که رسمن عاشقش شدم رت باتلر بود در کلاس پنجم دبستان. " تو هنرپيشههای ايرانی هم عاشق جمشيد هاشمپور بودم!!! (به خاطر قد و هيکل و کلهی کچلش!) " چار- يکی از نقطه ضعفهای اساسی من، ماترياليست بودنمه! يعنی من عاشق آدماييم که بلدن چه جوری رفتار آدمای مرفه بیدرد رو داشته باشن و لارج باشن و کفش و رستوران و هديههاشون گرونقيمت باشه! پنج- عملن هيچ آدمی در زندگی من وجود نداره که همه چی ِ همه چی رو در مورد من بدونه! بدينوسيله توپ رو شوت میکنيم تو زمينای: الميرا - آگرانديسمان - ديوونه - ليلا - شقايق و ميهمانان ويژه (وبلاگيون پيشکسوت سابق!): عليرضای دفتر سپيد و ماهی! |
من اینو الان دیدم
کسانی هستند ... نه ... یعنی کسی هست که سعی کرده من ادرس این صفحه را نداشتم باشم ...
هاه.
یک کسی اهست که از دیرکت اور ایندیرمت کانتکت من با این حوالی می ترسه ...
هاها
پوستش کندست :)