آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, April 21, 2007
از م.غ. پرسيدم: يه پدر ژپتو سراغ ندارين؟ يا از اون پيرمردای توی جنگل نزديکای آلپ که به لوسين نجاری ياد داد؟ گفت: چيه باز؟ چه چيز هيجانانگيزی ديدی؟ منم فک کنم اونقد پيازداغ ماجرا رو زياد کردم و با آب و تاب قربون صدقهی گردنبنده رفتم که بچه ناچارا گفت: خوب بردار بيارش ببينيم میتونيم بشينيم با پلکسی بسازيمش!! اگه جواب داد اونوقت با چوب هم میسازيمش. حالا فردا فيلم و فايل پلان و اطلاعات جمعآوری شده رو میبرم ببينم از توش گردنبند در مياد يا نه!
|
منم می خوام خب! خیلی هم می خوام!
به نظر تو شاد کردن دل یه ئه سرین چقدر می ارزه؟ ها؟ به نظر من یه دونه از همون گردنبندا کافیه