آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, April 26, 2007
میدانی دخترجان
داشتم فکر میکردم چه خوب است وبلاگی پيدا شد و وبلاگستانی و تويی و حتا آدمهايی که بيست و چهار ساعت پيشش سرسری قضاوتت کرده باشند و چه میدانم، از اينها که من بخوانم يک نفس و يادم برود نفس حبس شده را بيرون بدهم و لحن صدات را از پشت کلمهها تجسم کنم و آخر يادم بيايد نفس عميقی بيرون بدهم که "هووووووففففف" کجا میشد آدمها را اينهمه از نزديک ديد؟ خيالشان کرد؟ دوستشان داشت؟ اينهمه نزديک و اينهمه دور بی آن که بدانند بی آن که بدانی گاهی از خواندنت سکوتم میگيرد عميق و ديرگذر |
عميق و ديرگذر