آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, April 3, 2007
اين فيلترينگ بدجوری رو اعصابه اين روزها.. تا میری يه خورده ذوق کنی که آخ جون عجب مطلبی پيدا کردم، سه سوت میخوری تو ديوار.. صفحهی مورد نظر فيلتره.. کتاب متاب هم که به خشکسالی افتاده.. اون وقت من بايد برا پايان نامهی کذايی مطلب از کجا گير بيارم لطفا پس؟!
××××× "کف اطاق آبی از کاهگل زرد پوشيده بود: زمين يک مربع زرد بود. کاهگل آشنای من بود. پوست تن شهر من بود. چهقدر روی بامهای کاهگلی نشسته بودم، دويده بودم، بادبادک به هوا کرده بودم. روی بام، برآمدگی طاقهای ضربی اطاقها و حوضخانه چه هوسناک بود. برجستگیها يک اندازه نبود. سطوح هموار بام در يک تراز نبود: ساختمان سراسر در شيب نشسته بود. در تمامی بام، هيچ زاويهای تند نبود. اصلا زاويهای در کار نبود. در مهربانی و الفت عناصر هيچ سطحی خشن نبود. با سطح ديگر فصل مشترک نداشت. سطح ديگر را نمیبريد. خط فدای اين آشتی شده بود. بام، هندسهی مذاب بود. در پست و بلند بام وزشی انسانی بود. نفس بود. هوا بود. روی بام، هميشه پابرهنه بودم. پابرهنهگی نعمتی بود که از دست رفت. کفش، تهماندهی تلاش آدم است در راه انکار هبوط. تمثيلی از غم دورماندهگی از بهشت. من اغلب پابرهنه بودم. و روی بام، هميشه زير پا، زبری کاهگل جواهر بود. ترنم زبر بود. تن بام زير پا میتپيد. بودن جلوتر از من بود. زندگی نگاهم میکرد و گيجی شيرين بود." اطاق آبی -- سهراب سپهری |
vaghti sherkat rah mindazan vase copy kardane payan namehaye digaran baraye baghie ya .... dige dardesare search kardan ro to bikhial sho
man ye site behet migam mituni estefade koni vali baiad eshterak begiri azesh fek konam:
www.srlst.com
shaiad komaket kard!
man un tike otaghe abi ro dus daram ke dar morede mar bud va kolan kuch kardan az otaghe abi!