آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, April 16, 2007
اين روزا مشغول نوشتن پيشنويس پاياننامهم هستم. دارم با خودنويس مینويسمش. با جوهر آبی لاجوردی. جوهر آبی بر خلاف جوهر سياه چرخش نوک قلم رو نشون میده و از خودش خاطره به جا میذاره. کلی حس خوب توشه. وسطای نوشتن، هرازگاهی يه مکثی میکنم و يه ورقی میزنم و از چرخش دواير و قاطعيت سرکجها و سبک بودن نقطهها لذت میبرم. تو سايه روشن جوهر لاجوردی دراز میکشم و انحنای حروف رو تماشا میکنم.
مدتها بود لذت دستنويسی و با خودنويسنويسی فراموشم شده بود. ××× دبستان تمام شد، خط هم کنار رفت. ديگر مشق نکرديم. و صرير قلم نشنيديم. دوات مرکب خشکيد. و قلم نی گرمی بازارش شکست. فضيلت خط لای کتابها ماند. چيزنويسی جای خوشنويسی را گرفت. جای قلم نی "قلم فرانسه" آمد. جانشين اين يک خودنويس شد. آنگاه بلايی نازل شد: اپيدمی خودکار دنيا را گرفت. ... هجوم خودکار ساده نبود. يورش چنگيزی بود. خودکار به همه جا رفت. ميان انگشتان خرد و بزرگ جا گرفت. در کيفها منزل کرد. روی ميزها حاضر شد. در جيبها مقام گزيد. خودکار آمد، قلم و دوات از در رفت. خط از اعتبار افتاد. زنگ خط از برنامه قلم خورد. ... خطاط امروز، خطنويس است. خوشنويس نيست. خوشنويس ديروز "مجذوب و اهل حال" بود. "فانی و درويش" بود. "از خود گذشته" بود. زمانهی ما درويش ندارد. ... به روزگار ما خطاطی سرگرمی است. بر پيشانی خط طراوت اکنون نيست. غبار خستهی سنت است. با خط نه کتابی میکنند، نه کتابهای. خط رمز عبادت ندارد، چون کتابت مونس طاعت نيست. خط نه از سر نيازی به هم میرسد، نه در پی دردی، نه از زيادت شوری. و خطنويسانی ديديم که بيهودگی پيشهی خود دريافتند. از سر تلخی عصمت خط دريدند: کاغذ را رها کردند و بر بوم نقاشی نوشتند. و نوشته را به قاب آراستند. و با خود به تماشاگاه همگان بردند. و اين چنين حيای هميشگی صنعت بر باد رفت. فحشاء خط آغاز شد. اطاق آبی -- سهراب سپهری |
man un tike ketab abi ro khaili dus daram
in ro ham
:)
لذت نوشتن با خودنويس
درك مي كنم..