آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, May 5, 2007
امروز از اون روزای چگالی-بالا بود.
اين کاتالوگا و بروشورا و اينا يعنی کشک. بهتره آدم تا جنسی رو با چشم خودش نديده، بیخودی بر اساس اون طرح نزنه. حالا از فردا مجبورم راه بيفتم تو خيابونا اون چيزايی که تو کلهی مبارک و کاتالوگهای گرامی بوده رو به شکل واقعنیش کشف کنم! اين کار کردن هم اصلن کار راحتی نيستا، دلم واسه دوران ولبودگی و دونات خوران تنگ شده بسی. عوضش الان باز نه تنها کلی تا فيلم آدم حسابيانه دارم، بلکه يه عالم دیویدی دارم پر از موسيقی و بعضا هم سلکشن که جون داده واسه شبای پروژه و تا صبح بيدار بودگی. اصن واسه هميناست که من عاشق وبلاگم!! اصلنم نمیتونم بيشتر توضيح بدم. تازه از اينهمه موسيقی گذشته، يه جعبهی چوبی دارم پر از اون قطعه چوبيا که وقتی بچه بوديم باهاشون قلعه درست میکرديم. رنگيم نيستن حتا، عين همون قديميا همهشون رنگ چوبن و صدای چوب میدن هم. يه هديهی به شدت غيرمنتظرهی هيجانانگيز. ماچ يو ا لات. البته يه نکتهی ضايعی وجود داره و اونم اينکه اين سومين اسباببازیايه که بنده در اين چند روز دريافت کردهم. مهندس ميم از اروپا که برگشت، يه خرس شيکم گنده برام آورد. پدرجان پريشبا از جنوب برگشت و يه عروسک آورد که شلوارش براش گشاده و میزنن تو صورتش موهاش سيخ میشه. امروز هم که اين بلوکای چوبی. فک کنم يه مقدار تشخيص عموم از ردهی سنی من نامتناسب و چه بسا نامناسب به نظر میرسه!! در ضمن اگه امروز شقايق هم بود، اين امکان وجود داشت که نظر من به شدتتر در مورد نسل جديد دچار تامل و بازبينی بشه. |
|
Comments:
می گم فیام آدم حسابیانه هام ته کشیده، شدیدلی! :دی
من فهمیدم !!؟
migam esme kherseto bezar agha hooshang!:D:X
Post a Comment
|