آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, September 9, 2007
از يه زمانی به بعد، يه فولدری رو سيستم حسی من نصب شده که به صورت کاملا اتوماتيک در لحظات حساس و رمانتيک زندگانی از خودش مگس تراوش میکنه و خوب جايی که بايد راکورد صحنه حفظ بشه و حسه همچنان تو ژانر محترمانه و رمانس باقی بمونه، بخش توليد ابتذال من به شدت فعال میشه و صحنه رو به باد میده از اساس! فک کنم در زندگی قبلی نه تنها يه قورباغه بودم، بلکه يه قورباغهی دلقک بودهم و استند-آپ کمدیای چيزی هم اجرا میکردم احيانا!
××× هاها.. نمیتونم جلو خودمو بگيرم و ننويسم که «مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد»! خوب نمیشد اينم بنويسن تو کتابا لطفا؟! ××× اين رفيق ما به اين نتيجه رسيده که خيلی خوبه من رو به صورت يه کنسرو داشته باشه، ولی لطفا زبونم جزو محتويات نباشه! ××× ديدی اندازهی دست آقايون چه قشنگ سايزبندی داره؟! ××× اممم.. تا حالا کسی موقع سکس نامجو گوش داده؟ ××× من بدی هستم، اما بد نيستم بهخدا! ××× دوباره اينجا شد چارراه پارکوی! پ.ن. آقا اين که تعداد پستهای من در روز گاهی اينقد زياد میشه اصن تقصير من نيست. جريان از اين قراره که اين پستهای پايينی رو من ديشب نوشتم که چون نصفه شب بود به تاريخ امروز پابليش شد؛ و الان که عملا فردای ديشبه باز دوباره پستم گرفته که اما چون هنوز زوده و نصفه شب نشده، بنابراين باز فردا نيست و به تاريخ همين امروز که با ديشب يکی شده پابليش میشه! پ.ن.دو. آره، میدونم خودمم. به نظرم کمی تب دارم! |
همينطور اين مدلي به روز شدن