آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, December 14, 2007
آقا کی بود که به من گفته بود حتمن Love actually رو ببين؟ خداوند خيرش دهاد! فيلم سبک راحت به درد آخر شب-خورانهای بود رسمن با اونهمه خستگی.
××× خدا سايهی پسرعمهجان رو از سر اين کامپيوتر ما کم نکنه. مثه اين بچهها که عادت دارن از بچهگی فقط پيش دکتر خودشون برن تا وقتی که حتا ديگه خيلی بزرگ شدهن، اين کامپيوتر من هم از زمان هارد 40 گيگی و مونيتور گوريلانگوری تا الان که ديگه نيکول کيدمنی شده واسه خودش، فقط با نسخههای آقای پسرعمه حالش خوب میشه و هيشکی ديگه رو قبول نداره به سلامتی! ××× ديدی وقتی با يه بچهی پنجساله حرف میزنی، ناخوداگاه میشينی که خودتو بکنی هم قد اون؟ که پرسپکتيوهاتون هماندازه بشه؟ که طفلی بچههه گردندرد نگيره؟ که هردو دنيا رو از ارتفاع صد و ده سانتی ببينين؟ بعد حالا نه که مدل حرف زدن، اما استدلالها و منطق و نگرشت رو هم يه جورايی با قد اون بچههه تنظيم میکنی موقع حرف زدن. حالا بعضی آدمای قدبلند هم هستن که قدِ فکریشون هنوز پنجسالهس. که يعنی اون آدم از ارتفاع يه متری داره به زندگی نگاه میکنه هنوز. که يعنی خط افقش با توی يک و شصت و چند سانتی خيلی متفاوته. اگه بخوای مجبورش کنی دنيا رو همقد تو ببينه فقط گردندرد میگيره و بس، پرسپکتيوش دزاکسه میشه، و هرچهقدم تلاش کنه و دست و پا بزنه بازم دنيا رو با خط افق خودش میبينه. اينه که آدم بايد ياد بگيره در زندگانی با هر کسی همقد خودش حرف بزنه، و به زور چارپايه نذاره زير پای شعور آدما که لطفن قد بکشين دنيا رو از چل پنجاه سانت بالاتر ببينين. اوهوم. اصن بعضی آدمای قدبلند هستن که دنياشون هميشه قدکوتاه باقی میمونه. |
;)