آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, May 21, 2008
...
به اين شبه هايکو دقت کن: «سرو بالايی به صحرا میرود». کاش درست در همين لحظه برق برود و نشود بقيهی غزل را خواند. ... حسن سعدی در اين است که معشوقش خاکیست، اينجايیست. انگار معشوق را میبينی که آن کنار ايستاده است. معشوق به روز پيامهای سعدی مرا به ياد اين SMSهای امروزی میاندازد. بگذار باز تفألی بزنم تا بتوانی SMS را ببينی: «به هيچ کار نيايم گرم تو نپسندی--وگر قبول کنی کار کار ما باشد». سعدی نزديک است. من امکان پرواز ندارم و با حافظ -راستش- احساس حقارت به من دست میدهد. ... برای من سعدی، شاعر زمانهی ماست. بچهمحل ماست. بعضی وقتها به عنوان يک خواننده آنقدر با سعدی همدلی دارم که با حافظ ندارم. حافظ در شعرش تفاخری دارد که آن جور همدلی را برنمیتابد، اما سعدی زبان دل من است. يک ترجيعبند بلند دارد با تکرار اينکه «بنشينم و صبر پيش گيرم--دنبالهی کار خويش گيرم». تمام حس يک انسان را بابت تضادهايی که در تماشای معشوق دارد، در تصميمگيریهای عاجلانهاش دارد، در بیصبریهايش دارد و در تحمل و صبرش دارد، همه را يکجا بروز میدهد. آنچنان به آدم امروزی، با همهی سکون و مزاج و گرفتاریها و پيچيدگیهای يک آدم معمولی و گاهی بيمارگونه شبيه است که انگار همه را امروز گفته است. ... «صبر بر جور رقيبت چه کنم گر نکنم». پذيرفتن واقعيتی که سعدی میگويد آنقدر واقعبينانه است که من میفهمم و دوست دارم. جايی ديگر میگويد «غيرتم هست و اقتدارم نيست که بپوشم ز چشم اغيارت». اين جبر واقعبينانهی سعدی را بسيار میفهمم و دوست میدارم، خيلی بيش از اختياری که ديگرانی -از جمله خود حافظ- گاهی آرمانخواهانه و آرمانگرايانه ذکر میکنند. اين که به معشوقش میگويد دلم میخواهد تو را در جايی که هيچکس نيست و تو را نمیبيند به بند کشم و هيچکس را نگذارم که تو را ببيند، اما زورم نمیرسد. اين آنقدر امروزی و ساده و بیپيرايه و واقعیست که من میفهمم. ... من چيزی را حذف نمیکنم. حذف يعنی منفی نگاه کردن به غزل. ولی وقتی بحث انتخاب است، هر کس حق دارد انتخاب کند. انتخاب با حذف تفاوت دارد. من حذف نکردهام، من انتخاب کردهام. ... راستش اين پيشنهاد، يعنی اين کتاب، پيشنهاد نوعی خوانش نيست، پيشنهاد نوعی قطره قطره نوشيدن است و لذت بردن. پيشنهاد پرخوانی نکردن است. عکسهای من هم همين پيشنهاد را میدهند که با طبيعت هم پرنگاهی نکنی. بايد آرام و با تأنی و با طمأنينه به زيبايی طبيعت نگريست و گذاشت تا زيبايی يک درخت، يک سايهسار، يک سبزهزار بنشيند و بماند. ... بیاغراق میگويم که من گشتهام، پيدا کردهام و گذاشتهام. من «کانسپت» را استخراج کردهام. من «کانسپت» يا فکر اصلی يا بنمايه را در حافظ، سعدی و شايد در مولوی پيدا کردهام و گذاشتهام. کانسپتها را چيدهام، مرتب کردهام، در يک چيدمان، ضربهزننده، ساده، بی حشو و زوائد. ... اين سعدیِ مرا به مثابهی آنونس غزليات سعدی بگيريد. ... شهروند امروز --- گفتگوی اميد روحانی با عباس کيارستمی پ.ن. اين گزيده را هم آنونس اين گفتگو بگيريد و همهاش را خودتان بخوانيد لابد. |
آیدا تویی؟