آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, August 7, 2008 ?Are you game تو پارک آبی، يه مينیدرياچه بود که هر نيمساعت يه بار از خودش موج درمیآورد. و بسکه بقيه شنا بلد نبودن انگار، تنها جای خلوت و قابل شنا کردنِ پارک بود. وقتی موجاش شروع به کار میکردن، کافی بود بری تهترين قسمت درياچه (خاستگاه موجها!) و چند بار پشت سر هم کلهمَلَق بزنی و بعد مثه مردهها خودتو ول کنی رو آب. برای چند ثانيه جغرافياتو گم میکردی و دچار يه خلسه و گيجیِ مطبوعی میشدی که اثرش تا چند دقيقه بعد ادامه پيدا میکرد و مثه دونههای توتفرنگی میموند زير دندونات. من عاشقِ اين گيجیه شده بودم بسکه همهی ريسيوِرهای آدم رو قطع میکرد و بسکه يه حس توهمدارِ معلقِ بلاتکليف میداد به آدم. بعضی از رابطهها هستن هم که از جنسِ همين گيجیان. که توش غوطه میخوری بیکه پات رو زمين باشه و از اون تعليقه، ازون هست-نيسته لذت میبری. تا وقتی گيجی همهچی برات مثه يه بازی میمونه. تا وقتی همهچی بازيه هزار جور کلهملق میزنی و خوشی واسه خودت. اما يه وقتی میرسه که بازیه کمکم قاطیِ زندگيت میشه. از بازی بودن پيشی میگيره و میشه يه تيکهی مهمِ زندگی. اونجاست که يههو به خودت ميای و نمیدونی بازی رو ادامه بدی، يا بیخيال شی و بری پی کارت. يکی از اميلیترين فيلمايی که ديدهم Love me if you dare ه. تو اين فيلم دو تا شخصيت اصلی داستان تمام زندگیشون رو بازی میکنن. اولای بازی، شوخيه و خنده و رو-کم-کنی. بعد اما يه روزی میرسه که سوفیِ قصه دلش میخواد واسه يه بارم که شده از بازی بياد بيرون و ژولين مثه يه آدمِ واقعنی باهاش حرف بزنه. ...I want to talk and forget the game, just for once Julien, I no longer know when you're playing or not I'm lost Tell me you love me .Tell me because if I tell you first, I'm afraid you think it's a game اما مثل هميشهی قصههای ما، زندگی اونجوری که ما دلمون میخواد بنويسيمش پيش نمیره. ژولين بايد برای يه سال بره پی کارش. تا حالا هر چيزی که از هم خواستهن، انجام دادن چون يه بازی بوده، يه dare بوده و هر کی انجام نمیداده يعنی که کم آورده و سوخته. حالا اما که پای زندگی اومده وسط، ژولين گير افتاده. نه جسارت سوفی رو داره که روی همه چی بازی کنه-آيندهنگریش اجازه نمیده- و نه دلش مياد فانتزی چند سالهشو خراب کنه بره پی کارش. ?Julien: You'll wait for me ?Sophie: It's a dare .Julien: No .Sophie: Then you'll see آدم است ديگر لابد يک وقتهايی هم ول میکند میرود پی کارش. .The game was over, the spice of his life بعضی بازیها يه جايی تموم میشن بالاخره. يه وقتايی هم اما، بازی هيچوقت رهات نمیکنه، حتا اگه يه بريک دهساله داشته باشی وسطش. بعضی بازيا تا ته دنيا باهات ميان که بازیشون کنی. بعضی بازيا اصن يعنی خودِ زندگی. To win this game, you need a pretty box
You need a pretty girl .And to hell with the rest |
"رفتم سر کوچه یه پاکت سیگار بگیرم"