آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, October 7, 2008
ها.. منم همين چند شب پيش که داشتم از جلوی اون هتلهی روبروی کافه نادری رد میشدم ياد الکس افتادم. همونجا که اون شب پيادهش کرديم، تو نيومده بودی اونشب، قرار داشتی، يادته؟ خوب نمیدونم چرا نمیتونم بهش بگم «مرتيکه». نمياد بهش مرتيکه، علیرغم اربيتالها. اما هر بار بهش بگی مرتيکه، ادريس خوشحال میشه عوضش. هيچ میدونی آخرين باری که اربيتال صورتيه رو ديدم کی بود؟ پارسال تو تأتر سمندريان. فک کن! ادريس؟ خوب نيست اين روزا. کی خوبه مگه؟ آخرين باری که آبی روديدم موهاشو دو سانتی زده بود، نوشتم برات که. هاها، گفتی ماساژ، ياد آقای همکلاسی افتادم، پيکنيکی بودا! من؟ بدکی نيستم گمونم. هوا اما اين روزها هی جون میده برای يههو تلفن زدن رفتن نشستن چای و دونات خوردن ور ور ور حرف زدن از در و ديوار. بعد هی تو رو هوس میکنم، نازنين رو. بعد هی ضايع میشم کارای بیخود میکنم. ها راستی، يه چيزی هم هست همين دورو برا که داره يه گوشهای واسه خودش يواش يواش بزرگ میشه، بیصدا. گمونم سايهش بيفته رو ديوار خونهی من هم، يه جورايی. حالا يه روزی که حرفم ميومد لابد مینويسم برات. مامانت اينجا تنهاش نيست؟
|
تازه همه مون هم که اربيتال نيستيم که، بعضیامون اربيتالن! رجوع شود به ایميلهای دوران الکس و اينا!
من ماچ یو ضمنن همين وسط هم*:
:)
nemidooni cheghade delam havato karde ke ...
kheiliiiii delam mikhad ke boodi, ke boodam ...
Asan kollan kheili delam mikhadet ghade ye donyaaaaa :x