آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, October 25, 2008
چای کوهی دم کردهام. آقای نويسنده بهم کلی چايیهای مختلف داده با يک مَشک واقعنیِ خيلی گنده و يکجور نوشيدنی که انگار نوشيدنیِ اشکانیها بوده. چای کوهی را گرفتهام دستم مرگ يزدگرد میبينم. بوی ده پيچيده توی خانه. بوی همان دهای که عيد رفته بوديم، پشت کوه. مرگ يزدگرد خوب است. خيلی خوب است حتا. دستم بوی ميش گرفته. مال شستن مشک است. قرار بود تويش دوغ بريزم، يا ماست با موسير تا بچکد چکيده شود، اما حالا که مشک را باز کردهام خيساندهام، میبينم بايد تويش قدِ يک سوپر دريانی ماست چوپان و دامداران ريخت تا پر شود. سهراب و ده و بوی علف هم خوب است. دستهايم را اما هرچه صابون میزنم باز بوی ميش میدهد. عطر را خالی میکنم روش. چای کوهیم بوی الکل میگيرد. زنگ میزنم ماست و موسير بياورند، چوپان يا کاله. يزدگرد وسطهای خشخش چيپس میميرد.
|
:))