آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, November 8, 2008
اصلن هر آدمی بايد ستايشگر خودش را داشته باشد. زن و مرد که ندارد هيچ، کوچک و بزرگ و پير و جوان هم ندارد.
همهی ما، همهی ماهايی که داريم تو دايرههای خودمون زندگی میکنيم با مدارهای مشخص و دستاندازهای گاه و بیگاهمون، بايد يه جايی، يه گوشهای، يه خلوت دورافتادهای يه آدمی برا خودمون داشته باشيم که همون آدم اسکاتلندیهمون باشه. که وقتی تو چرخزدنها و دنبال زندهگی گشتنهامون باتری تموم میکنيم، بلد باشه باتریمونو شارژ کنه. بهمون انرژی بده، بهمون آرامش بده تا دوباره بتونيم خودمونو جمع و جور کنيم و برگرديم تو دايرههامون، تو روزمرههامون. که بتونيم لبخند بزنيم، دايرهمونو گرم کنيم، بچرخونيم. اصن فلسفهی خلقت نامههای اسکاتلندی*، فيلمها و کتابها و هديههای اسکاتلندی، يا حتا آدمهای اسکاتلندی همينه که بتونيم روزمرهها رو تاب بياريم. يه گوشهی بیملال داشته باشيم که خودمونو ريفرش کنيم. من هميشه خيال میکنم کسايی که زودازود افسرده میشن، معمولن غُرشونه و از زمين و زمان طلبکارن مال اينه که آدمای اسکاتلندی ندارن. مال اينه که آدمای اطرافشون بلد نيستن درست حسابی دوسشون داشته باشن. مال اينه که باتری تموم میکنن هی، بیکه شارژری چيزی دور و برشون باشه. ما آدما بايد هر روز صبح با يه دلگرمیِ گنده از خواب پا شيم. با يه لبخند گنده که از يه گوشهی دنج پيداش شده. که اگه نداشته باشيم اين دلگرمیه رو، اين لبخند گندههه رو، هی روز که شروعتر بشه غصهدارتر میشيم، اخمدارتر، عبوستر. اينه که بايد اصن يه کارخونه تأسيس کرد که برای همهی اونايی که دوستداشتهشدن/خواستهشدن/ستايششدنِ خونشون پايين افتاده آدمای اسکاتلندی توليد کنه. اينجوری دنيا پر میشه از آدمهای اعتماد به نفسدار. آدمهای سرشار. آدمهای آروم. نامههای اسکاتلندی* |
|
Comments:
و دیدی وقتی اسکاتلندی هر کس که نیس چقد همه چیز یه جوری بی رنگه
Post a Comment
|