آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, November 9, 2008
اينهمه از کلمهها نوشتيم، در ستايش کلمهها و در باب خدمت و خيانتشان. لابد يک روز هم بايد يکی بردارد چيزکی بنويسد از صداها. از لحن و آواشان، از فراز و فرودشان. از تأکيدهای روی حروف گرفته تا روی بخشها، تا کشدادنها، کشآوردنها، زير و بم کردنها. يک وقتی هم از خالیِ بين کلمهها، از سکوتها و مکثها و نفسکشيدنها. که چههمه حرف دارند خودشان، چههمه لحن دارند و صدا دارند حتا. که چهجور آدمِ آنورِ خط، با صداش و لحناش پا میشود میآيد جا خوش میکند اينور، بسکه میتوانی ياد بگيریش از روی حرفزدنهاش، سرِ فرصت حرف زدنهاش.
بعد اصلن هيچ دقت کردهای صدای آدمها، صدای معمولیشان چههمه فرق دارد با آن يکی صدا، صدای صميمیشان، صدای Intimateشان. که چهجور تون صدا -آن يکی صدا را میگويم-، لحناش، لهجهاش همه و همه عينِ تکههای پازل چيده میشوند کنار هم و تصور تو از تصويرش را کامل میکنند. که چههمه شناسنامه محسوب میشود برای خودش. چهجور آن آدم را به دلات مینشاند، جا میکند. لابد اگر از همان اول، همان اولبارهايی که آدمها را داريم با صداشان میشناسيم، میشد دمويی چيزی از صدای خصوصیشان، صدای Intimateشان بدهند گوش کنيم، چهقدر زودتر و بيشتر میشد بشناسيمشان. راحتتر دوستشان داشته باشيم يا به کل بیخيالشان شويم و الخ. |
اين كه در بارهي صدا نوشتهاي، به نحوي، حتا شايد اثرگذارتر، در بارهي نگاه و لمس ناشي از كاركرد چشم و پوست آدمي هم درست باشد.
نگاه آدمها، از غمزه و زير چشمي نگاه كردن تا گاه اشكي كه همراه نگاه ميشود و مداومت يك نگاه، همه و همه آن را اختصاصي ميكنند.
اصولا برق نگاه هم چيزيست كه همه ندارند و انها هم كه دارند، هر كدام يك جور.
ماجراي لمس هم كه ايضا
راستي، اين چند خط را به انشا و لحني ديگر چند شب پيش نوشتم برايات و همين كه دكمهي ارسال و ثبت را زدم، ديدم اينترنت قطع شده و ديگر هم وصل نشد و من هم داشتم ميرفتم سفر كاري و خلاصه دو روزي نبودم.
پيامي را هم كه نوشته بودم پريد.
حالا بعد دو روز باز نوشتهام حرفام را، اما به آن شكلي كه بود ميدانم كه در نيامده. بگذريم ...