آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, November 25, 2008
اصلن برای همينهاست که میگويم جای بعضی حرفها توی اساماس نيست. بسکه بعضی وقتها جا کم دارد برای چپاندن يک :دی، که اگر جا نباشد يا حوصلهاش نباشد يا وقتاش، يکهو منظور جمله زير و رو میشود. جملههه برای خودش برمیدارد يک لهجه و معنی ديگر میبرد آن سر دنيا، بیکه دلات خواسته باشد يا حواسات يا هرچی. اساماس را اصلن چه به حرفهای آدمبزرگانه؟ اساماس مال همان جملههای کوتاه بیسر و ته است. که حتا مکثی هم نخواهی بکنی برای جواب دادناش. اينجور حرفها را بايد گذاشت برای جیميلای، وبلاگ مخفیای جايی. يا نه حتا، برای همين تلفن. نه ازين تلفنهای کوتاه وسط هزارجور شلوغی ها، نه. اينجور تلفنهای شلوغ، مال آب و هوا پرسيدن است و ديگر چه خبر و خوشحال شدم صدايت را شنيدم و اينها. اصلن مال همان «فقط صدايت را شنيدن» است بسکه به هيچ درد ديگری نمیخورد و بسکه نمیشود هيچ حرف درستحسابیای تویشان زد. حرفهای بهدردبخور را بايد گذاشت برای تلفنهای سر فرصت، بی صدای خيابان و بوق و ارهبرقی و پاشنههای خانم منشی. خوبی تلفن اما همين لهجهایست که دارد. مکثی که میکنی حول و حوش کلمهها. تون صدايی که گاهی سبک است و سرخوش، يک وقتی هم يواش میشود و صبور و جدی. و همين بده بستانای که دارد، وقت فکر کردن و انشا نوشتن و زرورقپيچ کردن کلمهها را خيلی وقتها میگيرد از آدم. جیميل اما تا دلات بخواهد دست و دلباز است. چرتکه دارد و دو دوتا چارتا و فونت باحوصله/بیحوصله و هزار و يک ادا اطوار ديگر، که برساندت يا دورت کند به/از آنچه میخواهی. که اصلن بعضی جملههات را پس و پيش کنی، ببریشان پاراگراف بعدتر بعد از کلی مقدمهچينی، يا حتا به ته ميل نرسيده پسشان بگيری، حرفات را نزده قورت بدهی.
اصلن برای همينهاست که میگويم هر حرفی، هر نوشتهای، هر نامهای مديوم خودش را دارد. بسکه هر مديومی شخصيت و ظرفيت خودش را دارد. و بسکه بعضی مديومها اينهمه کم دارند و باگ دارند و نقص فنی. که اصلن برای همينهاست که میگويم بعضی حرفها را بايد نگهداشت برای وقتی که چشمهات هست، که فشار دستهات هست و نفسنفسکشيدنهات و بوی تنات هست و هيچ مديومی، هيچ واسطهای نيست آنجا که بخواهد به اشتباه بيندازدمان، از اشتباه دربياوردمان. |
...
اما از اين رسانهها كه هر حرفی را نمیشود با آنها گفت و عادت نمیكنيم كه مراقب باشيم ...