آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, June 4, 2009
من يه آقای جديد لازم دارم در زندگانی. يه دونه ازين آقاهای جلوی دادگستری، که نشسته باشه گوشهی اتاق، يه لپتاپ گذاشته باشه رو پاش، من همينطور که تازه برگشتهم خونه و حسهام هنوز داغ و بیقضاوتن، ورورور براش تعريف کنم چه اتفاقايی افتاد چيا شد کی چی گفت چیکار کرد چه حسی بهم دست داد، بعد اونم بی يک کلمه حرف همهشونو تايپ کنه پابليش کنه بره پی کارش. يه وقتايی هم سرشو بياره بالا نگاهم کنه که الاغ، حواست هست چی داری میگی اصلن؟
که يعنی يه همچين روزهای پراتفاقِ پر از حسهای متناقضیان اين روزها. و حيفه هی ننوشتنشون، هی نگفتن و سانسورکردن و سبکسنگين کردنشون. اوهوم. |
|
Comments:
اگه قول بدي س.ك.ص هم داشته باشيم من هستم
Post a Comment
|