آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, June 16, 2009
سه شنبه شب - تهران - بيست و شش خرداد
پای اينترنت که میشينی، خبرا و پستای بچهها رو که میخونی، همزمان که صدای تلويزيون مياد، همزمان که دارن میگن «حضور پرنشاط و مردمی»، بغض میپيچه تو گلوت. دلمون بدجوری سوخته. کثافتا. موبايلا به کل قطعه. از بچهها نمیشه خبر گرفت. میزنيم بيرون، بريم طرف جامجم، ببينيم چه خبره. وليعصر – پارک ملت – جام جم – پارکوی – باغ فردوس – تجريش – نياوران – آبميوهی اميد – فرمانيه – اختياريه – پاسداران – ميدان هروی صدر خلوته. به طرز قابل ملاحظهای خلوته. انتظار داريم خروجی چمران ترافيک باشه، که نيست. میندازيم تو مدرس که از اسفنديار وارد شيم. جردن؟ خلوته. هی منتظريم مجبور شيم ماشينو يه جا پارک کنيم پياده وارد وليعصر بشيم، اما مجبور نمیشيم. میريم تو وليعصر و بالاخره مردمو پيدا میکنيم. وليعصر – پارک ملت – رو به شمال هوا خنک و عاليه. ماشينا با سرعت مورچه حرکت میکنن، آروم و باحوصله. هيشکی بوق نمیزنه. همه فلاشر زدهن. دستا بيرونه، مچبند سبز و وی. لاين روبرو پر از آدمه. آدمای سبز. همه ساکتن. پلاکاردها و اعلاميههای مختلف دستشونه. در سکوت دارن برمیگردن طرف ونک. يکی در ميون اطلاعرسانی میکنن: «بچهها فردا ساعت پنج، هفت تير.» جمعيت داره بيشتر میشه. اعلاميههای دستشون متنوعتر میشه. همه ساکتيم، نه شعاری، نه بوقی، نه چيزی. فقط نشانههای سبز، فقط وی، فقط نگاه میکنيم تو چشای همديگه و لبخند میزنيم. «فردا ساعت پنج، هفت تير.» يه موج انسانی مياد پايين. «آقا امشب عزاداريم، کشته داديم، چراغاتونو خاموش کنين، فقط فلاشر بزنين.» همه چراغارو خاموش میکنيم. فقط فلاشر میزنيم. بغضمونه. تو چشای همديگه نگاه میکنيم و انگشتامونو وی میکنيم. «آقا فردا ساعت پنج، هفت تير.» میرسيم حوالی جام جم. جمعيت تقريبن پراکنده شده. همه برگشتهن ديگه. جلوی جام جم برای اولين بار نيروی انتظامیِ امشبو میبينيم. همه ساکتيم. چراغا خاموش، فلاشرا روشن. «فردا، هفت تير.» وليعصر – پارکوی جمعيت انسانی کم شده و جاش ماشينا زياد شدهن. اين جا روزهی سکوت نيست. همه بوق میزنن. همه پرچم سبز نشونت میدن و بوق میزنن. گارد ويژه روی پل چمران مستقر شده، مشرف به وليعصر. موتوریهای سبزدار از کنارمون رد میشن. «بچهها، فردا پنج، هفت تير.» از پارکوی به بالا سر و کلهی آقا غولا پيدا میشه، تک و توک. نقاباشونو دادهن بالا، صورتاشون خسته ست و مردمو تماشا میکنن. ماشينا بوق میزنن و علامت وی نشون میدن. مردم وايستادهن کنار پيادروها، خستهن و اکثرن سيگار روشن کردهن. به هم وی میديم، لبخند میزنن که «فردا ساعت پنج.» از باغ فردوس به بعد ديگه تقريبن خبری نيست. آدم پياده کم میبينيم. ماشينا سرعت گرفتهن و دارن میرن خونههاشون. چراغا رو روشن کنيم؟ خاموش کنيم؟ بوق بزنيم؟ نزنيم؟ فردا ساعت پنج، هفت تير؟ پياده میشيم دم «اميد»، به هوای هويج-بستنیای شاتوت-بستنیای چيزی. حالمون خوبه از جوی که توش بوديم. توی مغازه تلويزيون روشنه. ......... لعنتيا. نياوران و فرمانيه و پاسداران خبری نيست. خلوته. آدما منتظرن چراغ قرمزا سبز شه. بیحوصلهن. کسی ماشين کناریشو نگاه نمیکنه. کسی لبخند نمیزنه. میپيچيم طرف ميدون هروی. صدای الله اکبر مياد. به منبع صدا نزديکتر میشيم. از جلوی يه پايگاه بسيج سر درمياريم. مردم رو پشت بوما الله اکبر میگن. بسيجیهای کماندويیپوش نقابدار دوتا دوتا ترک موتورا نشستهن و دستهای تو خيابون گاز میدن. دو سه تا خيابونو رد میکنيم و میريم سمت ميدون. دوباره برمیخوريم به دستهی موتورسوار. دوباره برمیخوريم به صدای الله اکبر. کسی از فردا ساعت پنج هفت تير حرفی نمیزنه. کرنبريز کمکم داره میشه موسيقی متن اين شبهای انتخاباتی تهران. |
> العاده!
> مهاجرانی در سایت خود نوشته است:
> «به نظرم همان جمعیت میلیونی که در
> راهپیمایی صدای سکوت، در روز
> دوشنبه ایران و جهان را تکان داد؛
> اگر بخشی از آن هم در نماز جمعه 29
> خرداد شرکت کند و با صدای بلند
> بخواهد که رای او پس داده شود، نمی
> توانند نماز جمعه را سرکوب کنند یا
> مثل گذشته نماز گزاران را کتک
> بزنند. نماز جمعه فرصتی است، که
> رهبری نظام صدای مردم را مستقیما
> بشنود...بگذاریم یک بار هم
> که شده صفوف نماز جمعه رکورد تازه
> ای پیدا کند».
>
>
>
> دوستان دقت داشته
> باشند که چائوشسکو دیکتاتور
> رومانی هم اولین بار با توقف در
> سخنرانی خود در میدان اصلی شهر
> عملا وجود مخالفین را قبول کرد و
> از اینکه این همه زیاد هستند و یک
> صدا شعار می دادند دستپاچه شد.
> جمعه 29 خرداد بهترین فرصت برای به
> رخ کشیدن قدرتمان است. اولین
> امتیازش این است که تجمع به بهانه
> شرکت در نماز جمعه مجوز از وزارت
> کشور نمیخواهد. بنابراین
> اگر مردم بصورت یک جمعیت میلیونی
> در نماز جمعه 29 خرداد شرکت کنند
> هیچ کس نمی تواند جلوی آنها را
> بگیرد.
>
>
> توجه توجه!!!
> لب را براي همه
> دوستانتان بفرستيد تا دير نشده.
> از طريق ياهو
> مسنجر، ارسال ايميل انبوه،
> ديوارنويسي در فيس بوک، توييتر،
> تلفن ثابت، تبليغ دهان به دهان، تو
> اتوبوس، تاکسي، بچه هاي محله و ...
> خلاصه هر چي که به دستتون ميرسه
> براي شرکت در نماز جمعه اين هفته
> تبليغ کنيد خواهشا. دستبند و پارچه و شال
> سبز را هم قائم کنيد و هنگام
> رسيدن به محل نماز جمعه
> تهران از آن استفاده کنيد.
> خداوند پشت و پناه هر چي ايراني با
> غيرت و با
> شرف.
>