آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, October 21, 2009
از تاشهای سبُک پاييزی
حالا درسته که حوالی خونهی ما رستوران نيست، کافه نيست، کتابفروشی هيجانانگيز نيست، اما عوضش چند تا گالری خوب و يواش هست که جون میده برای عصرهای خنک پاييزی، برای پرسهزدن تو کوچههای سبز و پردرخت تا گالری گلستان، تا نمايشگاه عکسی نقاشیای چيزی. که بعد خيابونو که تا ته بری پايين، برسی به بولوار، بندازی تو لاين سمت راست و دوباره برونی به سمت بالا، بايد چرخ بخوری تو پسکوچههای دروس تا سر در بياری از پشت قلهک، کوچهی ژيلا، گالری خاک. اصن برای رفتن به گالری خاک نبايد رفت سراغ شريعتی، سراغ مسير سرراست دوراهی قلهک. همهی مزهی گالریخاکرفتن به همين کوچههای نيمهتاريکشه، به همين خلوتهای دنجِ انگارتهراننيستِ پسکوچههاش، به همين گمشدنهای هميشهگی و پيدا شدنهای تصادفی، به همين آرامش و خونسردیِ مدام تو. دوست دارم گالری خاک رو، حياط دلباز داره و نورپردازی مناسب و موزيک خوب و شيرينی خشکهای الهيه. نمايشگاه اين روزهاش رو نمیشه که نديد، يه مجموعه نقاشی از فريدون آو، کوروش شيشهگران، فريده لاشايی و اينستاليشن بيتا فياضی. اولين کار سمت راست، [عنوان ندارن هيچکدوم از تابلوها، اما من دلم میخواد اسمش رو بذارم «بهار دوازده تکه»ی آقای آو] رسمن طعم ليمو داره و عطر موخيتو و رنگ مارگريتا. که وقتی وای ميستی دور و بهم میگی بيا ازينجا ببين «بهار»تو، بازم طعم ليموش میپيچه تو مشام بصریِ آدم، با اون قاب مناسب، با اون پتينهی کمادعای ملايم. که اصلن نمیشه چند دقيقهی طولانی نايستاد جلوی اون بوم خوشترکيب افقی آقای شيشهگران، با اون کمپوزيسيون چشمنواز و نارنجیِ چشمگير «ه»ی دوچشم رعنايی که آدم رو وادار میکنه به سکوت. که اصلن هوسانگيزه تصور قلمی که اينجوری رنگ کشيده روی تن اين بومهای قاطع بالابلند، با اين خطوط شفافِ مرزدار بیترديد. که بعد، وقتی از راهرو رد شدی و چرخيدی سمت راست، بايستی جلوی ترکيب مربعهای اُکر و سوخته، توی اون قاب کشيدهی مستطيل، با اون دلربايی ظريف سرخ، که چهجور با رد اشارهی نرم سرانگشت تو رو میکشونه از بومی به بوم ديگه. که دو قاب چارگوش رو میدوزه به هم، با کنجخندی محو و ماندگار. میرم طرف نقاشیهای بعد، ديوار بعد، سبز، آبی، سراغ عنکبوتهای سرخوش ديوار «حياط ما»، جفتگيری مگسهای غولپيکر و ملخهای درشت سبز «بيتا فياضی»، اما باز میچرخم سمت رد نازک سرخ، میچرخم سمت بوی محو تو که جا مونده جلوی اُکر چارگوش فروتن روی ديوار، چاشنی هوشمندانهی «فريده لاشايی». ازون چاشنیها که فراتر از متن، ردش جا میمونه توی ذهن آدم. بعد بايد برگردی توی سالن اصلی، بشينی روی نيمکتهای چرمیِ سفيد، ترکيب خطها و رنگها رو تماشا کنی و سير کنی توی موج لغزان ترکيبهای اعلای خوشنشين. که بعدتر، شيشه رو بدی پايين و هوای نارنجی کوچههای تاريک برگشت رو سُر بدی تو ريههات. اصلن يکی بايد از رابطهی آدمها و گالریها بنويسه. يکی هم از رابطهی آدمها توی گالریها. ازون حضور ساکت بیحرف، ازون نخ نازک نامرئی که آدما رو وصل میکنه به هم، از رد محوِ نفسها و گرمايی که آدم قبلی جا گذاشته جلوی تابلو. از مکث آدمها، فاصلهگرفتنهاشون از تابلو، رفتن و دوباره برگشتنهاشون مقابل همون تابلو، از مدل چرخيدنهاشون مدل نگاهشون مدل سبُک راه رفتنشون. بعد يه وقتايی هست که تو همينجور که سرگرم تماشای نقاشیهايی، کسی رو میبينی، که نگاهت رو نگه میداره رو خودش. که هوس میکنی يه دوربين سبک برداری، باهاش از گالری بيای بيرون، سايه به سايه تعقيبش کنی. تماشا کنی چه جوری راه میره، کيفش رو چهجوری میندازه رو اون يکی شونهش، صورتش زير سايهتاريک درخت چه شکلی میشه، چهقدر از شيشهی ماشينو میده پايين، تو راه چه موزيکی گوش میده، خونهش طبقهی چندمه، با پله میره بالا يا آسانسور، درو که باز میکنه میره تو چه تابلويی آويزونه، کيفش رو کجا میذاره، شام چی میخوره، چه سيگاری میکشه، بعد از شام اهل قهوهست يا چای، آخر شب چه فيلمی میبينه، ملافههای تختش چه رنگيه، کتابای کنار تختش چيان، شب با چه لباسی میخوابه. میخوام بگم همچين جاهايیان گالریهای شبهای پاييز. |
پرشين بلاگ در نظر دارد به منظور تقدير از بانوان برتر وبلاگ نویس ،
همايشی را در تاریخ هفتم آبان ماه در محل تالار شهریاران جوان واقع در
خیابان استادنجات الهی ، نبش خیابان ورشو . برگزار نماید . به دلیل اینکه
وبلاگ شما در نظر سنجی کاربران حائز تعداد آراي کافي برای درج در فهرست
شده است از شما دعوت می کنيم تا ضمن اینکه در اين همايش شرکت میکنید برای
اطلاع از رتبه وبلاگتان ودریافت لوح یادبود به دبیرخانه مستقر در تالار
مراجعه فرمایید .
ساعت این همایش 16 الی 18 مي باشد . موفق باشید
در صورت نیاز به کسب اطلاعات بیشتر می توانيد از ساعت 16 الي 20 با شماره 09122070357
تماس حاصل فرمایید
ممنون و فعلا.
یکی یه دونه ای دیوونه.نمیفهمی که.
چای و پنجره باز و هوای سرد و کاه بخار و صدای راه رفتن آب تو جوب کوچه و سیگار و کتابو فکر و فکر و فکر.
ببخشیدایمیلت و نداشتم برات کامنت گذاشتم.
در مورد همایشی که دعوت شده ای و نمیری و شاید هم بری ، توجه دوستان رو به پست آیدای پیاده رو که در همین رابطه است جلب مینمایم
بجای جلب مینمایم چی میتونستم بنویسم؟
بده این گوگل ریدر
وقت شما به خیر
کمک بزرگی به من کردید اگر این پرسش نامه رو که برای پایان نامه ام با موضوع زنان طراحی کردم،پاسخ بدین.
لطف تون رو فراموش نمی کنم.
http://www.cyberwomen.ir/portal/form.html