آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, December 16, 2009
برعکس آنچه بيلبوردهای توی بزرگراهها میگويند، گاهی آدم با ايرانسل و همراهِ اول هم تنهاست. واقعبين اگر باشيم، با آیپادِ پُرشده از موزيکهای تاحالاگوشنداده است که آدم هيچوقت تنها نيست.
رابطههای کاغذی -- سيلويا پرينت |
ببین راست و حسینی من زیاد هم پاپی این صداها نیستم که خودم را گیر بدهم بهشان که باش. تمام لحظههایم باش. اصلن صدا باید خودش بیاید. باید خودش یکهویی وسط یکجایی خودش را به رخ بکشد. شافلگونه. بعد این که صدا را بچسبانی به همهی لحظات زندگی ...
چرند دارم میبافم....
یک وقتی میخواستم بگویم همه را که اینطوری نباشند. که هیچوقت محض رضای خدا هیچوقت لب کسی را در تلاطم هیچ آهنگی نبوسند. حتی اگر دوستش ندارید. حتی اگر پشیزی برایشان ارزش ندارد. حتی اگر فقط برای مرام و معرفت آن اطرافند. نکنند، نبوسند، نخوابند. هی تنشان را شریک این همه آدم نشوند با این همه آهنگی که هست. که تکرار میشود. هی غم نسازند پشت هم برای خودشان. هی دلیل نتراشند برای این اشکها که قرارست از چشمهایشان سرازیر شوند. هی وصله نزنند خودشان را به همه چیز. آب و هوا، صدا، لباس. آدم است دیگر ... مثل عنکبوت تارش را پرت میکند که گیر کند به جایی. مکانی. مامنی. تا شاید از میانهی این توری ظریف زندگیای دست و پا کند برای خودش.
من دلم گرفته چرند میبافم
میروم؛ ولی آمده بودم بگویم هیچ چیز بهتر از این نیست که توی هوای آخرهای پاییز دستت را تا آنجا که جا دارد فشار دهی توی جیبهای مانتوی بافتنی و توی هوای نزدیک غروب قدم بزنی بیکه آهنگی توی گوشت زمزمه کند. این را منی میگویم که میوزیکادیکتد بودم یک وقتی و حالاها میفهمم چه حکایتی دارد آهنگ بوقها و راه رفتنها و نفسکشیدنها. چه نفس کشیدن آدم باشد، چه پرنده، چه برگ! و اینها بیشتر روایت حال آدمند بیشتر دلخوش کنکاند. بیشتر بلدند انحناوار بچرخد توی حلزونی گوشت تا همهی آهنگهای آیپاد.