آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, April 28, 2010
به ورکمايستر سفارش کردهام شبها از اتاقام بيرون نيايد. بابا از ورکمايستر بدش میآيد. يک جورِ بدی بدش میآيد، نه يکجور معمولیای. ورکمايستر عاشق سيمهای تلويزيون است و شبها درست وقتی بابا دارد تمام برنامههای بعد از اخبار را میبيند، بيدار میشود از اتاق من میآيد بيرون. يکراست میرود سراغ سيمهای تلويزيون و هوم-تيِتر. بابا غر میزند که من هی پول میدهم هزارتا تلويزيون بخريد که بدهيد اين موشه بخورد؟ بابا نمیداند ورکمايستر اصلن موش نيست و تا حالا هم سيم هيچ تلويزيونی را نخورده. فقط يکبار نشست يک دلِ سير سيم مانيتور کامپيوتر مامان را خورد، درست تا بيخ آداپتور. فرداش مامان مجبور شد تمام سيم باقیمانده را با چسب برق باندپيچی کند. سيم مدام جرقه میزد و جلز و ولز میکرد. من و مامان حدس میزنيم همسترها هادی جريان الکتريسيته هستند و برق نمیتواند بگيردشان. وگرنه ورکمايستر تا حالا میبايست خشک شده باشد. مامان همان روز سيم باندپيچی شده را يکوری توی دستش نگه داشت، کامپيوتر را روشن کرد، و رفت توی گوگل ببيند همسترها رسانا هستند يا نارسانا. اما سيم هی جرقه زد و مانيتور هی روشن خاموش شد و مامان فکر کرد بهتر است من که بزرگ شدم، خودم بروم تحقيق کنم. و بهتر است بابا هرگز جريان سيم کامپيوتر را نفهمد. مامان عقيده دارد بابا بهتر است هيچ جريانای را نفهمد. چون بابا با همهچيز مخالف است و نگران خراب شدن همهچيز است و مدام سفارش میکند هی وسايل الکتريکی-ديجيتالیمان را تندتند خراب نکنيم. از بدشانسیاش ما مدام وسايل الکتريکی-ديجيتالیمان را خراب میکنيم و او را مجبور میکنيم يکی ديگر برایمان بخرد. اينجوری او میفهمد ما دوباره وسايلمان را خراب کردهايم و هردفعه مطمئنتر و قاطعانهتر به ما تذکر میدهد. آخرين بار همين پريروز بود که من با گوشی موبايلام رفته بودم مسواک بزنم و اشتباهی به جای شستن مسواک، گوشیام را شستم. البته من به بابا نگفتم که گوشیام را شستهام، آقای تعميرکار موبايل بهش گفته بود اين گوشی شسته شده است و تمام دل و رودهاش خيس شده و بايد بيفتد دور. از پريروز تا حالا بابا حتمن ته نصيحتهايش اضافه میکند لطفن هيچکدام از وسايل الکتريکی-ديجيتالیمان را نشوريم چون هرگز ديگر خشک نمیشوند.
|
ای خفن المخلوق
یه طوری می نویسی که دوست داری اآن من بگم یه طوری. ولی واقعن یه طوری. چه طوری؟
خنده م میگیره او یارو اون بالا نوشته چقد خوبه :))
*
راستی اینجا چرا اینقد درازه ... عرص کادرها ... آدم احساس گل و گشاد بودن بدی بهش دس میده.
کلا خوشمان نیامد گفتیم به عرض برسانیم
خوشحال شدم
اصولن ما مردها اندکی (نه کم البته !) بی جنبه تشریف داریم و بهتر است هرچیزی را به ما نگوئید بالاخص وقتی پای مسائل ناموسی در میان باشد.
حال بحث پدرتان که مزاح بوده.
اما جدن در باب جسارت مردها نسبت به خودتان اگر گذری بوده انتقال ندهید!
مگر وقتی که واقعن در حل مشکل مانده باشید و احتمال تکرار بی احترامی باشد.
برای امتحان علاقه یمان که حاشا و کلا چون اگر ازتان متنفر هم باشیم باز هم رگهای گردنمان میزند بیرون! پس نتیجه ای نمی گیرید!
من باب خاطره و تعریف رخدادهای روزانه و .... مثل " رفته بودم مغازه ی فلانی یک شاگرد جدید داشت که خیلی هیز بود و مدام از لای پرده توی اطاق پرو را دید میزد که مجبور شدم بهش بگم آقای فلان چه شاگرد شیطونی داری" یا امروز سر کوچه پسر فلانی برام ایستاد و اصرار کرد و مجبور شدم سوار شوم و مرا رساند و دائمن مزه می پراند و...که اصلا و ابدا!!!
مگر واقعن قصد تنبیه مان را داشته باشید که به زور لبخندی بزنیم و تا مدتی مثل مار بخودمان بپیچیم (در درون البته) و به روی خودمان نیاوریم!
طفلکی مردهای با غیرت!!!
اصولن ما مردها اندکی (نه کم البته !) بی جنبه تشریف داریم و بهتر است هرچیزی را به ما نگوئید بالاخص وقتی پای مسائل ناموسی در میان باشد.
حال بحث پدرتان که مزاح بوده.
اما جدن به ما در باب جسارت مردها نسبت به خودتان اگر گذری بوده و رفته چیزی نگوئید!
مگر وقتی که واقعن در حل مشکل مانده باشید و احتمال تکرار بی احترامی باشد.
برای امتحان علاقه یمان که حاشا و کلا چون اگر ازتان متنفر هم باشیم باز هم رگهای گردنمان میزند بیرون! پس نتیجه ای برای تشخیص نمی گیرید!
من باب خاطره و تعریف رخدادهای روزانه و .... مثل " رفته بودم مغازه ی فلانی یک شاگرد جدید داشت که خیلی هیز بود و مدام از لای پرده توی اطاق پرو را دید میزد که مجبور شدم بهش بگم آقای فلان چه شاگرد شیطونی داری" یا امروز سر کوچه پسر فلانی برام ایستاد و اصرار کرد و مجبور شدم سوار شوم و مرا رساند و دائمن مزه می پراند و...که اصلا و ابدا!!!
مگر واقعن قصد تنبیه مان را داشته باشید که به زور لبخندی بزنیم و تا مدتی مثل مار بخودمان بپیچیم (در درون البته) و به روی خودمان نیاوریم!
طفلکی مردهای با غیرت!!!