آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, October 13, 2010
من آدمِ زندگی کردن با دور تند نیستم. دلم میخواد همهچیم آروم و سرِ صبر باشه و لذتِ زندگی تهنشین شه توی تنم، این روزا اما وقت ندارم. آدمی هستم فستفوروارد، که فرصت نداره برگرده ببینه داره چه غلطی میکنه در زندگانی. عین قاطر سرشو انداخته پایین و داره میره جلو. خوشحالمه اما. ازین زندگیِ قاطروار جدیدم خوشحالم و سرمو گرم کردهم به سوژههای جدید، آدمای جدید، معاشرتای جدید. انگار رفته باشم شهرِ بازی. شلوغ و پرهیاهو، بیکه صدا به صدا برسه.
امروز اما وسط شهرِ بازی، دو سه ساعت گم شدم. دو سه ساعت خودمو تو یه کافهی عجیب تو یه جایی ته دنیا گم و گور کردم. کافههه مزهی قدیما رو میداد. مزهی وقتی که دنیا آروم بود و داشت رو مدار همیشهگیش میچرخید. اون وقتا که به همهچی یه برگهی گارانتی چسبیده بود. اون روزا دنیا مطبوع و آروم بود، قبول؛ خوب هم بود اما؟ این روزا هیچی سر جاش نیست. نه من سرِ جامم، نه باقیِ دنیا. عین آلیس در سرزمین عجایب همهچی برام تازگی داره و نمیدونم قراره فردا چه اتفاقی بیفته. این روزا هر بار که فردا میشه، یه اتفاق جدید و عجیب میفته. خبری از آرامش و امنیت نیست. عوضش؟ عوضش خوبم. اونقدر خوب که هیچوقت در زندگیم اینهمه خوب نبودهم. پاهام رو زمینئه و دارم مث قدیما «دم رو غنیمت بشمار»انه زندگی میکنم و از قضا داره بهم خوش میگذره هم، زیاد؛ فارغ از اینکه فردا قراره چی پیش بیاد. |
چه خوبه که معلوم نیست به کجا برسی وقتی شروع میکنی به خوندن این نوشته
چه خوبه که خوشی و ناخوشی یه جوری تنیدن تو هم
که آدم هول نمی کنه اگه هر جور دیگه ای بشه زندگیت همین دم
نمی دونم
اما حال حالات چیز خوشایندی که دور شدم من خیلی ازش یه مدته
میخونم نوشته هاتو چون زبونت فهمیدنیه برام
چه رختش چه حرفش
مرا هم بخون اگه وقتت شد
http://sadehtarin.blogfa.com/
چه خوبه که معلوم نیست به کجا برسی وقتی شروع میکنی به خوندن این نوشته
چه خوبه که خوشی و ناخوشی یه جوری تنیدن تو هم
که آدم هول نمی کنه اگه هر جور دیگه ای بشه زندگیت همین دم
نمی دونم
اما حال حالات چیز خوشایندی که دور شدم من خیلی ازش یه مدته
میخونم نوشته هاتو چون زبونت فهمیدنیه برام
چه رختش چه حرفش
مرا هم بخون اگه وقتت شد
http://sadehtarin.blogfa.com/