آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, December 24, 2010
میدانی عجیبش کجاست؟ وقتی از تئو مینویسم، تئو یک «او»ست برایم. «او»یی که بیرونِ دنیای من است. یک مکالمهی چهار جملهای بینمان اتفاق افتاده، و رفتهایم پی کارمان. بعد من آمدهام اینجا این را نوشتهام، با چند جمله اضافهتر. چند جملهی خیلی اضافه. که لابد قرار نیست بداند. اگر بود همان وقت بهش میگفتم. نگفتهام. رفتهام پی کارم. و آمدهام اینجا نوشتهامش. تئو میآید اینجا. اینها را میخواند. آن مکالمهی چند خطی رنگ و روی دیگری میگیرد برایش. اینجا اما همهچیز همانجور که بود باقی میماند.
گاهی فکر میکنم دنیا چه جای عجیبتری میشد اگر مردهای زندگیِ آدم هم وبلاگ داشتند. هر کدامشان. از همینها که من دارم. |
البته هنوز وبلاگ داره. ولی دیگه مرد من نیست