آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, March 9, 2011
انگار برای اولین بار است که دارد دوزاریهای زندگیام یکی2 میافتد. دارم خود-شکافی میکنم. واقع بینانه. نتیجه؟ افتضاح. کشف جدید امشبام این بود که فهمیدم تمام این سالها چی را با چی معامله کرده بودم. خیلی از دلایلام، دلایل منطقی تمامِ این سالها، حالا اسمشان شده بهانههای محکمهپسند. چطور؟ اینجوری که کشف کردم تمامِ این سالها را داده بودم که اتاقی از آنِ خود بخرم. که یک تریتوریِ مطلق داشته باشم. که مالک و فرمانروای مطلق سرزمین خودم باشم. قبلنها فکر میکردم از آن آدمهام که «دو پادشاه در اقلیمی نگنجند». حالا میبینم بدتر، اصولن جز در ملک مطلق خودم نمیگنجم. طاقت خیلی چیزها را دارم، طاقت پادشاه نبودن را اما نه. حتا حال این پادشاههای مادامالعمر را دارم درک میکنم. مثل کابوس میماند لعنتی. که یک روز بیدار شوی و ببینی دیگر پادشاه نیستی. شدهای شهروند یک مملکت دیگر. فارغ از چند و چونِ مملکت جدید، من آدم شهروند-بمانای نیستم. خلق و خوی شهروندی و کارمندی و سازگاری ندارم. امشب حتا نزدیک بود به این نتیجه برسم که تمام این پانزده سال را با همین تاج و تخت پادشاهی تاخت زده بودم. نرسیدم خدا را شکر. اما راستش در همین حوالیام. دارم سعی میکنم خودم را دلداری بدهم. نمیشود اما. ذهن فاجعهسازم سوژهی جدید پیدا کرده و مثل بنز دارد کار میکند. اول خیال کردم ممکن است ذهنم را و ذهنیتام را کمی تعدیل کنم. بعد دیدم نه، دارم دنبال راهکار میگردم برای خلاصی از این وضعیت. برای شهروند نماندن. پادشاه یک جای دیگر شدن. تا اینجا هنوز مشکل زیادی با خودم نداشتم. اما راهحلهایم را که مرور کردم، دیدم اوه2، از هیچ راه و کاری روگردان نیستم انگار. قادرم سرم را بیندازم پایین و بروم جلو و تا رسیدن به هدفم به هیچ چیز دیگر فکر نکنم. به هر قیمتی. از آدمهای به هر قیمتی باید ترسید. به هر قیمتی امریست نسبی. یک جاهایی خوب است، یک جاهایی بد. برای من، منِ الان، نیمهی بدش سنگینتر است. تا زمانی که توی رودروایستی باشم با خودم و نیمهی عاقلام حرف بزند، همهچیز خوب پیش خواهد رفت. اما وقتهایی که مجبورم روی دستِ خالی بلوف بزنم، گاهی توپِ سنگین میزنم. یک بار قبلنها همین کار را کردهام که الان اینجام. خودم را میشناسم که میگویم. بهتر است آدمها یک مرزی داشته باشند که از رد کردناش بترسند. بهتر است آس و شاه دستشان باشد که لااقل کمی ملاحظه کنند، کمتر ریسک کنند. Damaged people are dangerous because they know they can survive. نترس بودن برای منِ این روزها عجالتن معقول به نظر نمیرسد.
|
|
Comments:
زیر خصوصی ترین سقف هم فقط یک شهروندیم، چرا که پیش تر از این ها بلوفِ توپ خالی شان را خورده ایم
Post a Comment
|