آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, August 9, 2011
قصهی دوم.
دایی جبهه بود و من اواخر کلاس اول دبستان بودم. یک شب که بمباران کردهبودند و برق رفته بود، با مامان و عمهی کوچکم زیر نور چراغنفتی نشستیم تا برایش نامه بنویسیم. حتی غزل هنوز به دنیا نیامدهبود و من تنها نوهی خانوادهی مادریام بودم. مامان گفت داییام از نامهی من بسیار خوشحال میشود و یک مرد خوشحال از سنگر بهتر حمایت میکند و خیلی خوب است که من هم دلم میخواهد برایش بنویسم. نامه را به این شکل شروع کردم که دایی ما امشب تخممرق خوردیم. به نظرم رسید که تخممرغ که نمیدانستم سر هم نیست و با غین نوشته میشود کلمهی دراز بسیار بانمکیست و میشود باز هم از آن استفاده کرد. تخممرق را آنقدر بزرگ نوشته بودم که نصف یک خط را میگرفت. ادامه دادم که ما ظهر هم تخممرق خوردیم و صبحانه هم تخممرق خوردیم و دیشب هم تخممرق خوردیم. این سند تاریخی هنوز لابلای کاغذهای داییم وجود دارد و چند سال پیش نامه را نشانم داد و من خیلی اوقات فکر کردم که آیا آدمها میتوانند حدس بزنند که ما اینهمه تخممرغ نخوردهایم؟ (از پلیس اخلاق خوراکی در میان نوشتههای ملت درخواست میکنم بداند مسالهی تخممرغ در اینجا ارزشگذاری نشدهاست.) گاهی آدمها وسط تخممرق زندگی آدم سر میرسند. حوالی یک شوخی، لابلای یک خشم مقطعی، کنار یک بیماری یا عصبیت یا غم یا سرخوشی. چند درصد از آدمها میتوانند دکمهی ارزشگذاری مغزشان را، چنانچه دلیل پژوهشی خاصی مد نظر نباشد، خاموش کنند و بمانند یا بروند پی کارشان و مثل سایه آدمها را با متر خودشان بررسی نکنند؟ راستی وقتی کسی را دوست نداریم چرا آن حوالی میچرخیم؟ مطلب کامل [+] |
|
Comments:
خیلی وقته نوشته هاتو میخونم.از زمان قبل از فیلتر تا بعد زمان بعد از فیلتر.الانم اشتباهی رفتم تو اصلش کامنت گذاشتم.وبلاگم ندارم که بخواد به روز شه بگم بیا ببین.همین
آدمهایی که بلدن قضاوت نکنن بسیار کمترن از قضاوت کننده ها،و این یکی از تفاوت های باشعور ها و بی شعور هاس
آدمهایی که بلدن قضاوت نکنن بسیار کمترن از قضاوت کننده ها،و این یکی از تفاوت های باشعور ها و بی شعور هاس
Post a Comment
|