آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, November 21, 2011
231 : Life or something like ca
3-2 ساله بودم شاید، تازه از حموم اومده بودم، موهای فرفری سیاهی داشتم که خیس چسبیده بود به پیشونیم، حولهی زرد رو پیچیده بودن دورم، روی تخت مامان اینا گذاشته بودنم که بیان خشکم کنن قشنگم کنن، مهمون داشتیم، زنگ در رو زدن، بابا بیرون بود، مامان رفت پی مهمونها، من لا به لای پتوی زرد و گرمای خوشایندش خوابم برد، بخار بود و خواب. |
|
Comments:
ئه، یادته تو! نازی :)
Post a Comment
|