آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, February 2, 2012
2
رفته بودیم میان یک عده خانم و آقای مسن و غیر مسن پولدار، اقشار الیت جامعه. خانه از آنها بود که سقف رؤیای من است داشتناش، بزرگ و آجری و قدیمی، با دیوارهای اُکر و زرد و سبز و کهربایی، تراس گَل و گشادِ دست و دلباز، حیاط دو طبقهی تُنک اروپاییطور، با یک استخر تَرَکخورده، قَدِ استخر حیاط خانهی قیطریه. دلم میخواهد یکی از همین پیرزنهای صاحبِ این خانه باشم، با همین میزهای پر از نان و پنیر و گردو سبزی و شلهزرد و مسقطی و آش و کاچی، لباسهای عجیبغریب و موهای کوتاه جوگندمی و ماتیکهای قرمز و سرهای تراشیده و عطرهای شانل و پالتوکراواتهای دوران هزاردستان، سیگارکشیدنهای روی تراس و بحثها و لاسهای روشنفکری، نیمرو و لیموناد و تارت تمشک و زردآلو و خدمتکارهای متحدالباس، و خوب قدری هم پول، قدرِ زیادی حتا.
آخخخ که من میمیرم برای اینجور زندگی. Labels: یادداشتهای روزانه |
|
Comments:
Post a Comment
|