آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, June 30, 2012
فصل سوم: از سری دلایل دلباختگی
دو روز بعد از مهمانی من و سرخپوست همدیگر را در فیسبوک ادد کردیم. همان وقتها هر دو آنلاین بودیم و بر حسب ادب توی چت به هم سلام کردیم. سلاممان کمی مفصل شد و به چتای مختصر انجامید. ته یکی از جملاتم تایپ کردم :دی. سرخپوست با همان نثر پینگلیش خود از من پرسید :دی یعنی چه؟ فهمیدم سرخپوست همین الان از سفینهاش پیاده شده است و به این دنیا تعلق ندارد. از اینرو تبدیل به آدمی محترم شدم، سعی کردم برای بیان مقاصد و احساساتم به کلمات متوسل شوم و دیگر ته هیچ جملهای از اسمایلی استفاده نکنم. بالاخره در زندگی من مردی پیدا شده بود که از :دی و :پی و :ستاره مثل نقل و نبات استفاده نمیکرد و حتا از آنها سر در نمیآورد. مردی دور از دنیای پرفریب اسمایلیها، با دستانی ورزیده و لبخندی جاودانه بر لب.
Labels: روزنگار شکستهدلی |
امیدی هست . نه ؟!
امیدی هست . نه ؟!