آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, July 25, 2012
داریم میرویم جنگل. جنگلِ ابر. فردا صبح زود. باید بلند شوم لباس گرم بردارم. حوصله ندارم. امروز سر کار نرفتم. بیرون نرفتم. کافه و عینکسازی هم نرفتم. تمام روز را توی تخت گذراندم. دیروز زهرا خانم آمده بود خانه را برق انداخته بود، میشد تمام روز را توی تخت گذراند و خوابید و کتاب خواند و چرخید توی اینترنت. بعد از مدتها، خیلی چسبید این تخت-درمانی. دلم برای زندگی لاکچریِ سابقم تنگ شده. دریغ از یک تئاتر، یک کنسرت، یک استخر، آفتاب گرفتن که پیشکش. حالا فردا میخواهیم برویم ابر و من کولهام را نبستهام. همینجوری برای خودم ولوام روی تخت و حتا هنوز خوابم میآید.
Labels: یادداشتهای روزانه |
|
Comments:
Post a Comment
|