آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, July 25, 2012
وبلاگ بستنام چی بود این وسط؟ نمیدانم. فقط میدانم دلم میخواست یک کارِ حرصدرآر انجام دهم. حرص کی؟ خودم طبعاً. یا باید وبلاگ را میبستم، یا کچل میکردم. دومی را به خاطر شغلم نمیتوانم عجالتاً، پس وبلاگ را زدم معدوم کردم. حس خوبی دارم هم. یکجور دندان روی هم فشار دادن و مصمم بودن به کاری که دوست نداری انجامش دهی. آن هم برای من که وبلاگ و نوشتن از مهمترین اولویتهای زندگیام بوده همیشه. دلم میخواهد خیال کنم مَرد و بعد اطرافیانم، همین رفقای نزدیکم، وبلاگم را از من گرفتهاند. اما چیزی آن تهها میداند که دارم فرافکنی میکنم. باید کمی از اینهمه هیاهو دور شوم و آرام بگیرم. با وبلاگ نمیشود. نمیشد. باید کمی برگردم توی غار تنهاییم. خستهام. خستهی خسته هم نه، دلزدهام؛ زیاد.
Labels: یادداشتهای روزانه |
|
Comments:
Post a Comment
|