آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, September 9, 2012
دلم میخواست زنگ میزد میگفت برای فردا عصر بلیط رزرو کردهام، فلان تئاتر. فردا عصرش میرفتیم تئاتر میدیدیم، بعد همانجور پیاده قدم میزدیم تا رستوران دنجی همان حوالی، شام سبکی میخوردیم میرفتیم خانه، کمی شراب و دو اپیزود از سریال مورد علاقهمان. بعد من لباسم را عوض میکردم ولو میشدم روی تخت، طرف خودم، سه سوت بعد خوابم میبرد؛ مرد همانجور آیپد به بغل بیدار میماند طرف خودش، تا دمدمای صبح.
غریبه اما هیچوقت زنگ نمیزند.
Labels: stranger |
|
Comments:
Post a Comment
|