آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, October 14, 2012
امروز ماندم خانه. باید تمرکز میکردم روی چندتا کار و طی هفتهی گذشته تنها کاری که نکردهام تمرکز بوده. حتا عصر میتوانم بروم گلافشان یک کتری قرمز بخرم. ادای بابا را درآورده بودم و یک کتری برنجی خریده بودم برای سر کار، اما کتری برنجی مالِ آدمهای صبور است، مالِ نسل بابا اینها شاید. توی محل کار من هیچکس صبر ندارد آب آهسته جوش بیاید بعد تازه چای را دم کنی بعد صبر کنیم چای دم بکشد و الخ. تا آن موقع تارت زردآلو و شیرینیهای تازه کشف کردهمان از دانمارکی خیابان ویلا حتماً ده بار تمام شده. امروزعصر میتوانم بروم همین بغل، گلافشان، یک کتری قوری قرمز بخرم و خودمان را از صبر کردنهای طولانی توی آشپزخانه نجات بدهم. کچل کردنِ دستهجمعیمان هم باز به تعویق می افتد با این حساب؛ سه شنبه شاید. هزار سال بود پشت میز کتابخانه ام ننشسته بودم. چه دلم برای این وقت روز از خانهمان تنگ شده بود. حتا شاید دو سه جور غذا بپزم. فردا زهرا خانوم داریم و لازم نیست آخر شب صدتا قابلمه و ماهیتابه بشورم. بهترین نوع آشپزی همین است که مطمئن باشی لازم نیست ظرفها را خودت بشوری. حتا میشود لازانیا هم پخت. سطح دغدغهام از خودم.
Labels: یادداشتهای روزانه |
آیدا جان این گل افشان که گفتی ادرسش را میدهی.کتری قرمزم ارزوست...