آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, November 5, 2012
هنوز پنج سال هم نگذشته از آن روز. از آن روزی که خندیده بودم و خیلی شوخیطور، خیلی دور و دست نیافتنی و بیکه فکر کنم جواب داده بودم « دلم میخواد سقف بلند داشته باشه با دیوارای بتون اکسپوز، وسط سالن یه تک نیمکت؛ برای اوپنینگ هم سوشی سرو کنم با شامپاین». حالا نه که همان، اما یک روزی رسیده خیلی شبیه به آن. روزی که تا همین چند سال پیش به یک شوخی میمانست برایم و حالا شده یک ددلاین، کمتر از ده روز.
آرزوها را باید سفت و سخت چسبید. باید تصویرشان کرد، با تمام جزئیات. زندگی به من نشان داده که دیر و زود دارد، سوخت و سوز اما نه. دروغ چرا، کمتر از پنج سال حتا آنقدرها دیر هم نیست.
Labels: یادداشتهای روزانه |
|
Comments:
من به این چسبیدن به آرزوها خیلی ایمان دارم.
ما آرزوهامونو جذب ميكنيموواقعيه واقعي
این جمله ی آخر چقدر چسبید!
niceeee
مرسی ...
:*
Post a Comment
|